تبليغاتX
من ودیگری

برای کلبه،جیر جیر جیرجیرکها ،شب های جنگل ، برای حامد

نگاهم که نود درجه شودعقاب ها با ولع وهوس بیشتری مرا نشانه میروند /داشتم به تئوری فرمالیزه شدن واقعیت اجتماعی که محصول کنش من ودیگری است ومثل هیولایی نخراشیده فرم یافته درمقابل ما قد علم می کندو شیره ما را می کشد،فکر می کردم که لبانی به من گفت بیا آزمایش نقض گارفینکلی را در بزرگترین نمایش خانه این کشورموسیده و ماسیده اجرا کنیم .لبانم ، زبانم و تمام پهنای صورتم در برابر واقعیت برساخته اجتماعی خواست به ایستاد،دل دل کردن دیگر جایز نبود،حادثه حادث شد یکبار دوبار و....

آتش را در این حادثه کشف کردم!وبه ما تقدیم کردم؟

آری این نگرش به اصطلاح طبیعی را باید زیر سوال برد

بعد ازاین زئوس بر من خشم خواهد کرد کاش قدرت پیش گویی داشتم!

نگاهم که نود درجه می شود می پیچد دنبالم  سگ هاری که آب دهانش میرزد نفس نفس میزندوچه خوب خانگی می نماید!ولگرد پتیاره،دروغگو،چندکاره

حامد ببین عرق وماست وخیار به من نمی سازد! حامد ببین این روزها وقتی که مست می شوم مانیایم  به صد نمیرسد و دهانم هنوز چاک وپرده داردوخنده هایم دیگر دیوار چین را نمی لرزاند

راستی  آتش آگاهی دلیل لذت جویی بود یا لذت جویی بهانه اش  آتش آگاهی ، روان کاوی راه گشا بود یا هوس رمزگشای روان کاوی

ای بابا برای هوس های کمر به پایین آگاهی را بهانه نکن!

 پیراهنت بوی عرق ترشیده پیراهن هراکلس را نمی دهد شرمنده !خفه شو

لنگ کفشی دربیابان !حامد با توام!هنوز وقتی مست می کنم دوست دارم روایتگر باشم/ سوژه ی شناخت باشم/ابژه ی لذت را بی خیال شو /گور پدر منکه با خاطرات برساخته،خود ساخته خود ارضایی می کنم /حامد میدانی وقتی رئالیسم هم عقده های سرکوب شده ات را ارضا نمی کند متن را باید سپرد به اغواگریی های سورئالیسم/این روزها در تن متن ماجراجویی می کنم!

بکت را فهمیدم!

وقتی نگاهم نود درجه می شود عقابها با ولع وهوس سیری ناپذیری تن را ازمن جدا می کنند / ومن به تن بی تعلق وفرم یافته جداشده ازمن ،ببین چگونه می نگرم/داشتم فکر می کردم هدیه این آتش به من تنها، چه سود!در این برهوت ببین چطور  خود سوزی می کنم/خودم را دوباره در تن جفت می کنم وجور میشوم!وحدت وجود /مرگ اسکیزوفرنی

دستانم به رعشه می افتند در هوای منگ مستی کنار جیر جیرجیرجیرک ها در جنگل های نزدیک فومن وهوایی که به سردی میزند با خیالش منگ منگ بخواب می روم نه !مبادا هذیان بگویم/فهمیدم نخود سیاه!حامد برو به دنبال رویاهای کودکیت، یادت هست دوست داشتی هیزم شکن شوی!(من سردم است،شاید هیزم مرا گرم کند)حامد چقدر شبیه دن کیشوت شده/ حالا که فکر می کنم دن کیشوت چقدر عبوس تر به خاطرم می یاید/

یک ساعت، دو ساعت ، در جایم پیچ می خورم وبا تخیلاتم تاب می خورم وتاب برمی دارم احساس می کنم صورتم جوش کرده وپتویم زنجیرهای زندان الکاتراس/ وقتی سپهر ازلبانت جاری می شود من..../ بازم بگو بلندتر هنوز حامد از رویای هیزم شکنی کودکانه اش بازنگشته  پس :سپهر سپهر سپهر /در خود می تنم درخود می پیچم / عقابهای هرزه شهر از من بریده اند/رویاست!/ کاش من پیشگویی میدانستم/

 در مستی یادم افتاد/خنده/از کودکی شاشیدن توی جنگل را دوست داشتم/ اینجا پروژه ی متمدن شدن را مترادف می کنم با منضبط شدن/  بایدبازگشت به طبیعت/کاش طبیعت تو را کم نداشت/ عصر شکوفایی این تمدن خرفت ارزانیتان/کف می کند!زرد است زرد زرد

حامدهیزم شکن، با یک دل سیرهیزم آمد!انگار خود چنگیز بود که ایران را فتح کرده!رویای کودکیش در دستانش !کاش رویای من هم به این سادگی ارضاء می شد ومن انوقت  چنگیز تر از چنگیز  می شدم

به سیگار  به تن پوش  ...

داشتم فکر می کردم به افتخارایستادن ما در مقابل برساخت های سودسالار تمام جیگرکی های شهر امروز جیگر صلواتی می دن. /نه آقا در قرن بیست ویکم اینجا را با جزیره آدم خواران اشتباه گرفتی،حرام است مردک مفسد...../ خنده ام می گیرد 

به تصویرت که لباس بر تن می کنی ومن که تازه گرم خواب شدم.../ به تصویرت که نجیب به من.... تمام استخوان هایم از نگاهت که تیر میکشد..../ با این خاطره زنجیرهای الکاتراس را کنار می زنم ...

دیگر حتی تاب حضور حامد را هم ندارم!

حامد !ببینم در رویای کودکیت کاش در هیبت هیزم شکن مسخ می شدی /حامد را در پای آن درخت چندساله ای که با تو آنجا شاشیدیم دفن می کنم/ حامد بیچاره من خداحافظ

این منم اشتباه نگیر این موجود نتراشیده ونخراشید که هرزه نگاری می کند!

هراکلس!

دستانم راه های به دست آوردن  سیب های زرین هسپریدس را می داند هراکلس /نظریه مبادله را فهمیدی؟ من با آن زیسته ام فصل به فصل، بند به بند، نفس به نفس

 به سیگار/ تنهایی /بهانه /خاطره/ تن پوشی در هزارتوی جنگل هایی دنج ودست نخورده

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:9 توسط سپهر مساکنی |


معضل جنسیتی ـ جودیت باتلر

ISBN 9789186131159

( گروه انتشارات آزاد ایران )
برای دانلود

کتاب به سایت مایند موتور مراجع کنید

http://www.mindmotor.com/


با همکاری نشر پاریس

ترجمه امین قضائی

نشر کتاب معضل جنسیتی در خارج از ایران با هدف شکستن سد سانسور و سرکوب رژیم حاکم از یکسوی و معرفی و بسط اندیشه‌ی کوییر(دگرباش) به اندیشمندان مبارز و ترقی خواه فارسی زبان صورت گرفته است. شکستن مرزبندی و محدودیت‌های جنسیتی که انگیزه نوشتن این کتاب توسط مولف بود با انگیزه‌ی شکستن مرزبندی و محدودیت‌های حاکم بر آزادی بیان نزد مترجم تقویت شده است.

جودیت باتلر، فیلسوف و استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه برکلی است. از او چندین کتاب و مقاله در زمینه‌ی فلسفه، روان‌شناسی، فمینیسم و تئوری کوییر منتشر شده است. کتاب معضل جنسیتی یکی از مهم‌ترین آثار مرجع در حوزه‌ی پژوهش جنس و جنسیت به حساب می‌آید.

این كتاب به سه فصل تقسیم شده است كه حاصل تبارشناسی انتقادی از دسته بندی‏های جنسیت در حوزه‏های گفتمانی بسیار متفاوت است. فصل اول،”سوژه‏های جنس / جنسیت / میل” بر وضعیت “زنان” به عنوان سوژه‏ی فمینیسم و تمایز جنس/ جنسیت، تجدید نظر می‏كند. دگرجنس گرایی اجباری و فالولوگوسنتریسم، با طرق غالبا مختلف پاسخ گویی به پرسش اصلی گفتمان جنسیت، رژیم‏های قدرت/ گفتمان دانسته شده‏اند: چه طور زبان دسته بندی‏های جنسیت را می‏سازد؟ آیا “زنانگی” از بازنمایی شدن در زبان مقاومت می‏كند؟ آیا زبان به گونه‏ای فالولوگوسنتریسمی مقدر شده است؟ (مسئله‏ی لوسی ایریگاری) آیا “زنانگی” تنها جنس بازنمایی شده در زبان است كه امر زنانه و امر جنسی را با هم تلفیق می‏كند (بحث مونیك ویتیگ)؟ كجا و چطور دگرجنس گرایی اجباری و فالوگوسنتریسم به یكدیگر می‏پیوندند؟ نقاط گسست میان آنها كجاست؟ چگونه زبان خود ساختار روایی “جنس” را تولید نموده كه از این رژیم‏های متعدد قدرت حمایت می‏كند؟ در یك زبان دگرجنس گرایی گستاخانه، چه نوع پیوستگی‏هایی میان جنس، جنسیت و میل فرض شده است؟ آیا اینها از هم مجزا هستند؟ چه نوع كنش‏های فرهنگی، ناپیوستگی و ناهمگونی واژگون كننده میان جنس، جنسیت و میل را ایجاد نموده وروابط فرضی میان آنها را به چالش می‏كشاند؟

فصل دوم، ”ممنوعیت، روانكاوی و تولید ماتریكس دگرجنس گرا” خوانشی گزینشی از مبانی ساختارگرایی روانكاوی و مباحث فمینیستی در باب تابوی زنای با محارم، به عنوان مكانیسمی كه تلاش می‏كند هویتهای جنسیتی گسته و از درون پیوسته را در چارچوبی دگرجنس گرا تحمیل نماید، ارائه می‏دهد. (مراد از هویت‏های گسسته در این متن هویتهایی است كه به گونه‏ای تولید شده‏اند كه صفات و خصویات كاملا مجزا از یكدیگر دارند مانند زنانگی ومردانگی كه تلاش می‏شود خصوصیات شان در نظام دگرجنسگرایی از هم منفك شود. اما هركدام از این جنسیتها، مجموعه‏ای از خصوصیات به هم پیوسته‏ای جلوه می‏كند در حالیكه این صفات و خصوصیات الزاما هیچ پیوستگی درونی و ذاتی به یكدیگر ندارند بنابراین جنسیتها در این نظام از یكدیگر گسسته‏اند اما از درون مجموعه‏ای از خصوصیات به هم پیوسته‏اند) مسئله همجنس گرایی در برخی از گفتمان‏های روانكاوی به ناچار با اشكال فهم ناپذیری فرهنگی و در مورد لزبینیسم، با جنسیت زدایی از بدن زنانه در آمیخته است. از طرف دیگر، كاربردهای نظریه روانكاوی جهت تحلیلی از هویتهای جنسیتی پیچیده، از طریق تحلیلِ هویت، تعیین هویت و بالماسكه نزد جوآن ریور Joan Riviereو دیگر ادبیات روانكاوانه اتخاذ شده است. پیشتر تابوی زنای با محارم، موضوع نقد فوكو از فرضیه سركوب در”تاریخ جنسیت” بوده است یعنی ساختار قانونی و منع كننده، هم دگرجنسگرایی اجباری را در اقتصاد جنسی مردسالار برقرار می‏كند و هم مبارزه‏ای انتقادی از این اقتصاد را فراهم می‏آورد. آیا تحلیل روانكاوی تفحصی ضد بنیادگرایانه و موید نوعی پیچیدگی جنسی است كه كدهای جنسی سلسله مراتبی و صلب را به طور موثر مستحیل می‏سازد، یا اینكه مجموعه‏ای از پیش انگاره‏های تایید نشده را درباره‏ی بنیاد‏های هویت باقی نگاه داشته كه در خدمت همان سلسله مراتب‏هاست؟

فصل آخر،‌ “كنش‏های تنانه واژگون كننده” با نگاهی انتقادی به ساختار بدن مادرانه در نظریه ژولیا كریستوا می‏آغازد، تا نشان دهد هنجارهای تلویحی وجود دارد كه فهم فرهنگی از جنس و جنسیت را در كار وی حاكم می‏كند. گرچه بیان گشته كه فوكو نقدی از كار كریستوا فراهم آورده، یك بررسی نزدیك از برخی از كارهای خود فوكو بی تفاوتی چالش برانگیزی را نسبت به اختلاف جنسی آشكار می‏سازد. با این وجود نقد وی از دسته بندی جنس، بینشی نسبت به كنش‏های انضباطی برخی از داستان‏های پزشكی معاصر كه برای برگزیدن جنس تک آوا طرح گشته‏اند، فراهم می‏آورد. داستان و نظریه مونیك ویتیگ،”از هم پاشی” بدنهای ساختگیِ فرهنگی را پیشنهاد می‏كند با اشاره به این كه ریخت‏شناسی morphology خود نتیجه‏ی یك تمهید مفهومی استیلاگر است. بخش پایانی این فصل، “نوشته‏های جسمانی، واژگونی‏های اجرا گر” مرز و سطح بدنها را امری که به طور سیاسی ساخته شده در نظر می‏گیرد كه در كار ماری داگلاس و ژولیا كریستوا ترسیم گشته‏اند. به عنوان یك راهبرد برای غیرطبیعی كردن و معنی بخشیدن مجدد به دسته بندی‏های تنانه، مجموعه‏ای از كنش‏های نقیضه‏ای را پیشنهاد وتوصیف می‏كنم كه مبتنی بر نظریه اجرا گر از كنش‏های جنسیتی‏اند كه دسته بندی‏های بدن، جنس، جنسیت و تمایلات جنسی را از هم گسلانده و بدانها فرصت تكثیر و بازنگری واژگون كننده را فراتر از یك چارچوب دوگانه، می‏بخشد.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:52 توسط سپهر مساکنی |


مطلبم در شماره جدید روز داوری

آنچه امروز بیش از هر زمانی در فضای آکادمی چشم را می آزارد، اپیدمی عقلانیت معطوف به منافعی است که به طرز وقیحانه ای در جهت حفظ نظم موجود عمل می کند. نگاهی که پیشتر درمیان بورکرات های دانشگاهی، به عنوان جزئی از دستگاه های ایدئولوژیک دولت و با توجه به منافع آنان رایج بود را، امروز در نگاه و عملکرد کسانی می بینیم که تا دیروز خود را پرچم دار مبارزه برای حقوق بشر ودموکراسی در دانشگاه می دانستند.این نوع نگاه که اجازه دهید آن را نگاه بیمارگون بخوانم بیش از پیش در دوسال گذشته در بین جریانات لیبرالی تبلور یافته است .جریاناتی که تا دیروز به امید حمله آمریکا و به اصطلاح دموکراسی آمریکایی حتی به قیمت وقوع یک جنگ تمام عیاربودند، امروز نا امید از آن طرف، به آغوش احزاب اصلاح طلب جمهوری اسلامی بازگشته و شعار شرکت در انتخابات سر می دهند . جریاناتی که فساد، نابرابری، فقر را با ایجاد فوبیای عمومی نسبت به حامیان تغییر وضع موجود با ارجاع به تجربه تاریخی، طبیعی وکارکردی توجیه میکنند و از این طریق در جهت حفظ منافع طبقاتی خود گام بر میدارند.جریاناتی هستند که در راستای قدرت طلبی خود،دانشگاه را به مکانی برای پیشبرد منافع جناح های داخل سیستم تبدیل نموده اند وتنها چیزی که در این بین فراموش گردیده حیات دانشجویی و مسایل و دغدغه های آن است. دفتر تحکیم وحدت که تا دیروز خود را رأس جنبش دانشجویی می دانست، امروز برای برگزاری جلسه ای از مکان حزبی استفاده می کند که هنوز سیاهه عملکرد اش در مقابل چشمانمان است. فعالینی که با تحلیل نبود فضا ومکان برای پراتیک هاشان وارد سیستم می شوند و از این طریق مجوز فعالیت را از دست حاکمیت گرفته (البته این مجوز دادن در واقع همان هضم کردن و ممنوع کردن را به ارمغان می آورد)و فاتحه آکادمی را می خوانند.هرچند بین این جریانات وسیستم ، تفاوت های بنیادینی دیده نمی شود،از این رو نگاه لیبرالی از هرسکویی در واقع نگاهی اخته و  بی خطر و بازتولید گر نظم موجود است. پس تفاوت چندانی ندارد که در داخل سیستم باشد یا بیرون آن ، در واقع خود عینیتی از سیستم است و سمپتومی بیرون از سیستم برای آن نمی توان متصور شد. منطق عقلانیت سرمایه داری آنها را وا میدارد که به اصطلاح خودشان به سرعقل بیایند ونتیجه اش عمومی کردن واقع گرایی متوهم و عامیانه ای است که از آن نان می خورند و استثمار می کنند،.آنچه که برای ما پرداختن به این موضوع را ضروری می نماید نه نگرانی از استحاله شدن افراد منصوب به این جریان در احزاب متعلق به حاکمیت (چرا که در هر صورتی ما را به خیرآنان امید نبود ونیست ) بلکه افزایش فشار حاکمیت بر دانشگاه با استفاده از این نیروهای تازه نفس است . بدیهی است که استحاله کردن دستگاه های دولتی از درون بیشتر به شوخی بزرگی می ماند چرا که این افراد توهم سوژه بودن را در این ساختار برای خود قائلند اما این ساختار به آنان به عنوان پیاده نظام می نگرد : به عنوان خرده بوروکرات های آینده. افرادی که با نگاه ساختی- کارکردی، جامعه را مانند ارگانیزم بدن می نگرند و از این رو وجود نابرابری در جامعه را طبیعی وکارکردی جلوه می دهند، این خود فرم دیگری از دیکتاتوری را با ورنی شعارهای دموکراتیک عمومی می کند. کسانی که در داخل اتاقک های جدا و پراکنده ای نشسته اند و به نام فعالیت دانشجویی، اجتماعی، سیاسی همچون سوپاپ اطمینانی مانع عمومی و همه گیر شدن فعالیت از پایین می شوند .حاصل این همه شبه فعالیت چیست؟ درخدمت چه کسانی است؟ در خدمت دانشجو یا تریبون تبلیغات احزاب حاکمیت،دانشجو یا سرمایه دار ایرانی ساکن دبی؟ در حالی که وضعیت معیشتی دانشجو ، معلم، کارگر فاجعه آمیز است، در حالی که قیمت مایحتاج اولیه ای چون قند و برنج و چای.... هرروز بیش از گذشته می شود در حالی که وضعیت خوابگاه های دانشجویی اسف بار است، این جریانات به سرکردگی دفترتحکیم وحدت از چه چیزی حرف می زنند؟ جریاناتی که با وارد کردن دانشجویان به بازی های فرسایش زایی که تولید توهم سوژه بودن را می کند اما عملا خنثی کننده است ، جلوی تمام خواسته های دانشجویان را می گیرند

عده ای دیگری هم در آکادمی هستند که با استفاده از نگاه تقلیدی و تقلیل یافته ،هر از گاهی مونولوگ های شخصی شان را بلند بلند تکرار می کنند و از پایان آکادمی دم میزنند ،کسانی که خود اتفاقا بازتولیدگر آکادمی هستندو بی هیچ مقاومتی تن به وضع موجود می دهند و با این حال از امکان مقاومت حرف می زنند.کسانی که دچار جنون تئوریک هستند ، هیچ نمود عینی نداشته و تنها در جهت انقیاد و افسردگی بیش از پیش نیروها گام برمی دارند .

در حالی که تورم، وضعیت معیشتی مردم را روز به روز بحرانی تر می کند و دم ودستگاه رویا سازی سرمایه داری با آفریدن توهم طبقه متوسط شهری با ابزارخرید قسطی ،افراد ناتوان را روز به روز رویایی تر وتشنه تر می کند ،( رویاهایی که جز لولیدن در حوزه ی خصوصی و مصرف بیشتر خاصیت دیگری ندارند)  از سوی دیگر با انقیاد ودست کاری شدن فضای دانشگاه وفضاهای اجتماعی دیگر برای فعالیت از چه آلترناتیوی برای رهایی از وضع موجود می توان استفاده کرد؟

چگونه می توان تریبون و ابزار دست سرمایه داری ، چه از نوع حاکمیت دینی، چه از نوع سرمایه داری مبتذل آمریکایی، نشد؟ به گمانم در این شرایط باید به پس زدن هر نوع سازش فریبکارانه وعمومی کردن دغدغه ها اجتماعی ،اقتصادی وفرهنگی متن جامعه پرداخت؛ آلترناتیوی که اتفاقا برابر نهادِ روابط و مناسبات غیر انسانی و فاجعه آفرین لیبرالیسم است تا به قول حافظان وضع موجود رمانتیسم قرن نوزدهمی .

جریان چپ نه برخاسته از جنون عمل و نگاه خشونت طلب بلکه پاسخی به جامعه نابرابر، شی واره وانسانیت زدا است که با توهم آزادی ودموکراسی بر زندگی انسان ها آوار می شود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:28 توسط سپهر مساکنی |


تفکیک حوزه خصوصی از عمومی یعنی تفکیک من نرمال نشده با من تو سری خورده همسان شده یعنی خریدن تناقضی که درجهت پویاتر شدن سرمایه داری حرکت می کند یعنی که امروز بیگانه سازی سوژه از خود خیلی نرم افزاری انجام می گیرد .همیشه فکر کردیم که برای بهبود شرایطمان در زندگی روزمره خود باید حوزه عمومی و ساختارها ونهادهای کلانی چون دولت را نشانه بگیریم اما چه کسی است که نداند قدرت امروز بسیار سیال است  اتفاقا یک جایی باید اراده گرایی مارکسی را وارد حوزه خصوصی وکنش متقابل خود با دیگری کنیم وساختارهایی که در سطح کلان می خواهیم ویرانشان کنیم را  ابتدا در سطح خرد زیر سوال ببریم .چرا نباید از امیال بگوییم ؟چرا نباید از ستم در حوزه ی خصوصی بگوییم آیا  نیازهایی که در حوزه ی عمومی نمی توا نندبر آورده شوند در حوزه خصوصی نمی شوند عقده  سادیسم  مازوخیسم  اعتیاد؟امروز دیگر بزرگترین جنایات را نمی توان در کور ه های آدم سوزی مشاهده کردآنها رامی توان در آپارتمان های کوچک دید  در جامعه ای که هرروز از حالت انضباطی به سوی کنترلی شدن میرود با سوژه های سرکوب شده ای سروکار داریم که در عرصه عمومی مهره ی هستند مثل مهره های دیگر ودر عرصه خصوصی تبدیل می شوند به جانیتجاوز گر تجاوز شده اسکزوفرنیک .......

فکر میکنم یکی از دلایلی که ما  پس از دویست سال مبارزه برای تغییرات اجتماعی دست آوردهای کلانی نداشتیم اصرا رفعالین بر روی روایت ها ومسایل کلان ومبهم است در حالی که در غرب بیشترین تغییرات در نگرش های اجتماعی حاصل ساخت فیلم موسیقی  نوشتن رمانها و...بود که روایتی خرد از سرنوشت وتجربه زندگی روزمره  است اما ما همچنان روی مباحث کلی  چون آزادی دموکراسی  برابری و...مانور می دهیم وتلاش های خود را تنها در راه تغییر ساختارهای رسمی وکلان متمرکز می کنیم(البته ضروری است)۰.درحالی که لینچ سالها پیش مخمل آبی را می سازد ومتالیک هازندگی روزمره زنی تن فروش را می خوانندوآلمودوار روایت گر زندگی روزمره هموسکسوال ها است اما ما حتی درمحیط مجازی هم شعارهای کلان می دهیم بد نیست دوباره باز گردیم  به تجربیات انضمامی اطرافمان اینکه من در تجربه روزمره زندگیم چه می خواهم /از چه محرومم؟با چه ابزارهایی سرکوب می شم؟

البته من قائل به یک رابط دیالکتیکی بین تغییرات خرد وکلان هستم اما فکر می کنم وقتی از آزادی زنان می گوییم از ستم به زنان  چرا روایت  نداشتن اتاقی از آن خود زن ایرانی را ندارییم اگر از آزادی های مدنی می گوییم چرا روایت های روزمره ستم به بهائیون را نداریم به کرد های اهل تسنع کردستان حتی در محیط مجازی هم تنها با شعارهایی بی مصداق طرفیم چرا تجربه زندگی روزمره کارگران آجرپزی را ندارییم!

فکر میکنم بهتر است دفترچه های یادداشت های شخصی خودرو در معرض دید عموم بگذاریم وبه معنای هوسرلی برای رسیدن به شناخت وآگاهی باید نگرش طبیعی خود ومحیط روزمره خودرا به زیر سوال ببریم .به عنوان مثال این نگرش به اصطلاح طبیعی که نابرابری در جامعه کارکرد داره و برای اینکه افراد با انگیزه تر بشن باید نابرابری وجود داشته باشه تا افراد برای تغییر جایگاه طبقاتی خودشون تلاش کنن. یاخانواده همیشه وجود داشته وداره وباید وجود داشته باشه . آیا بهتر نیست در زندگی روزمره واقعیت های برساخته شده را  با آزمایش گارفینکلی لت وپار کنیم ونظم میان ذهنی مقوم نظام سرمایه داری وکلیشه های روزمره آن را دچار اختلال کنیم؟ در اینجا بد نیست من برای من بنویسدو ازمن  

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:37 توسط سپهر مساکنی |


 

 

 در این کشور چه بسیاری را دیدیم که هر بار موجی آمده سوار موج شده اند وخود را نوک پیکان این موج نشان داده اند چه موقعیت ها ،اسم ورسم ها  که بدست نیاورده اند!و  چه پول ها که پارو نکرده اند! یکی از این موج سواران فرصت طلب فریدون جیرانی فیلمساز است  او در فضای پس از دوم خرداد از کارگردانان پیشرو ساختار شکن و جنجالی بود با فیلم هایی مثل قرمز گل کرد واز جمله  آغازگران  سنت شکنی در سینمای پس از انقلاب شد. جیرانی در قرمز روایتگر زندگی زنی است که گرفتار شوهری متعصب و شکاک است .فیلم او بخاطر موضوع جذاب و ساختار شکنی هایش آن روزها خوب فروخت . وجزءاولین فیلم هایی بود که در ایران به مسائل زنان پرداخت .جیرانی پس از آن بازهم در فضای آن روزها  به سراغ موضوعات جنجالی وحساس رفت این بار در فیلم آب وآتش روایت گر زندگی، مریم زن خیابانی شد، او در این فیلم سعی کرد تصویری تازه از زن خیابانی ارائه دهد زنی که شعر می گوید  مادر است وعاشق می شود ومثل زنان دیگر زندگی روزمره ای دارد به دیدار مادر بیمارش می رود زنی که مخاطب دوستش دارد و با او همذات پنداری می کند

این فیلم هم با تمام جنجال هایش خوب فروخت پس از آن جیرانی بی پروا تر به سراغ موضوع ممنوع دیگری درسینمای ایران رفت ، زندگی زن میانسال استاد دانشگاهی که بازهم گرفتار مردی سنتی مذهبی وشکاک است! واین بار با عشق پسر جوان (شاگرد خودش ) مواجه می شود پسری که دوست، دخترش است .خانم مشرقی شام آخر، زنی است که به عرف وفشارهای اجتماعی پشت وپا می زند وتصمیم می گیرد به حرف دلش گوش دهد وبه عشق پسر جوان پاسخ مثبت دهد .این فیلم هم با دقایقی سانسورمجوز گرفت وبازهم بر اساس موضوع بحث بر انگیزش و شکستن بسیاری از کلیشه ها خوب فروخت

 در اینجا نمی خواهم در مورد نوع ساخت  فیلم های جیرانی  بحث کنم زیرا ازلحاظ ساخت  هرگزحرف چندانی برای گفتن نداشته وندارد و درحد فیلم های گیشه ای باقی مانده است. اما با نگاه به آثار سینمایی او متوجه می شویم جیرانی همیشه روایتگر داستان  نا متعارف زندگی افراد طبقات متوسط رو به بالایی بوده است که اکثرا تحصیل کرده وبه یک معنا فرهنگی هستند .داستان های او داستان زندگی افرادی (به خصوص زنانی) است که به نحوی کلیشه ها وفشارهای اجتماعی مخصوصا از جانب سنت ودین جلوی آزادی عمل آنها را گرفته است وقهرمانان او در تلاشند  این حصار را پاره کنند از این حیث ،نه از بعد تکنیکی آثار او مخصوصا  به خاطر تلاش برای شکستن کلیشه های جنسی واجتماعی قابل تامل اند

 اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد وچرخش سیاست های سینمای ایران ، یکباره بافریدون جیرانی سریالی به نام  مرگ تدریجی یک رویا  مواجه می شوییم و با چرخشی 360 درجه!اینبار هم قصه، قصه زن است، زنی نویسنده که با مردی سنتی ودینی والبته با فرهنگ وبه اصطلاح دموکرات(آدم را یاد خاتمی می اندازد!) مواجه می شوییم .اینبار با تصویرزنانی که مشروب می نوشند و اعتقاد به آزادی جنسی دارند در صدا وسیمای جمهوری اسلامی مواجه می شوییم!. سراسر فیلم به طور غیر مستقیم در مخاطب می خواهد القا کند این زنان مستقل که ساناز خواهر رمان نویس آنها را نمایندگی می کنند آدمهای بیمار روان پریش ، بی اخلاق بد دهن ،پر زرق و برق هستند و در عوض زنانی که شوهر کرده اند وبچه دار شدند  آدم های منطقی خوشبخت ،سالم هستند. شوهر این زن یک نوسنده واستاد دانشگاه مذهبی وبسیار دموکرات است و مظلوم ومعصوم  مثل( سید خندان) ودر عوض خواهر که نماینده روشنفکران  به اصطلاح غرب زده است آدم بیمار الکلی مداخله گر در زندگی خصوصی دیگران  است . آقای مومن و ونویسنده در یکی از سخنرانی های خود از گیجی جریان روشنفکری ایران پس از فروپاشی شوروی می گوید  از اینکه ما نظریات به درد نخور غربی را می خواهیم در ایران پیاده کنیم (همان دفاع از علم بومی اسلامی)باید پرسید فریدون جیرانی چطور از قهرمانان آب وآتش  ، شام آخر و قرمز  ومردان بد سنتی انها به اینجا رسیده است .  وامروزفیلمی می سازد که می توان ضمیمه لایحه حمایت از بنیان خانواده کرد !. فیلمی که می گوید زن در وهله اول حتی برا ی موفقیت در نوشتن باید بچه پس بندازد زن سالم وبه هنجار زنی است که ازدواج کند  در غیر اینصورت روان پریش الکلی  واگر خط قرمز های صدا وسیما اجازه می داد خیابانی است!مرد مذهبی در این فیلم بسیار دموکرات مهربان و به اصطلاح روشنفکر است (برخلاف مردان فیلم هایی که در فضای دوم خرداد ایشان ساخته اند)0  و مخاطبان به هر طریقی باید با او همذات پنداری کنند .روشنفکران ما هم مثل همیشه غرب زده با ادا اطوار پر زرق وبرق هستند (بیشتر شبیه شازده های قجری)براستی این فیلم با کشیدن ظاهری شیک وجذاب چه چیزی را می خواهد در افراد درونی کند؟ این تناقض جیرانی را چطور می توان توجیه کرد ؟ آیا براستی جیرانی به دنبال دغدغه های اجتماعی است یا به دنبال پول؟ آیا او از جمله موج سوارانی نیست که با انتخاب موضوعاتی حساس با پرداختی سطحی به دنبال پول می رود روزی این پول را از جیب جوانان سینما رو به خاطر پریدن هدیه تهرانی از نرده های خیابان  می گرفت امروز از جیب صدا وسیمای جمهوری اسلامی به خاطر حمایت از بنیان نهاد ارتجاعی خانواده  . باید نشست و پایان این فیلم پوپولیستی اما زیرکانه را دید احتمالا دو خواهر منحرف!!!! می شوند ودچار بلا وگرفتاری شاید هم (یکی از آنها می رود خارج وایدز می گیرد) و پشیمان می شود ونتیجه اخلاقی این است که نظام خانواده نظام مقدس است وظیفه اصلی زن مادری است  زن می تواند در کنار شوهرداری فرهیخته هم شود. زن مستقلی که مشروب می خورد ودوست پسر دارد یا روان پریش است یا خیابانی .  وبه این طریق جیرانی باز هم پول کلانی به  جیب می زند واین است منطق سود انگاری سرمایه داری یک روز با روبنا چشم وابرو ستارگان سینما و روز دیگر با روبنا مذهب ودین بر افکار مردم تسلط می یابد

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:33 توسط سپهر مساکنی |