هفت مرثیه از فرزند کشی در صحرای دانشگاه
مرثیه اول
دست کم در سال های اخیر در دوران احمدی نژاد فضای شهری بیش از هر زمان از فضا – زمان هایی که کنش سیاسی در آنها مقدور باشد حتی در غالب محافظه کارانش تهی و تهی تر می گشت . سانسور در جمهوری اسلامی در حوزه ی نشر و فیلم و....شکل وقیحانه ای تری می گرفت . خیابان ها تنها محل گذر شدند محل گذر زنانی که چکمه به پاه میکردند و روسری هایشان کمی عقب تر بود هم نه، بازگشت به دهه شصت به یک معنا.
محل گذر هر آ ن که معیار های نظام و ترازوی اندازگیری نرمال و اسلامی بودن آنها را می پذیرفت و مجوز عبور می داد آن هم تمام کمال .
فوبیای از جمع ، دستگاه سرکوب حاکمیت عریان تر از هشت سال از قبل به کار جمع زدایی از مکان هایی عمومی پرداخت . تنها حضور چند تن دانشجو در پارک لاله در سال گذشته دور هم درگیر حتی بحث های شخصی هم این ماشین سرکوب را عصبانی میکرد.
و در این شرایط آخرین سنگر و امکانی برای جمع هم گرد آمدن هم طبیعتا دانشگاه بود.آنجا که علی رغم کنترل شدید ، هنوز امکان گرد هم جمع شدن حتی با ترس و لرز بود .از این جهت فضای دانشگاهی فرصتی بود برای انسجام. در ادامه روی دیگر این فرصت که همان تهدید بود، را هم ، با هم می شکافیم
مرثیه دوم
در بالا به ترسیم بخشی از فوبیای جمع دستگاه حاکمیت پرداختیم به نبود فضا زمان ها برای کنش معطوف به امر سیاسی در جامعه ای که سخت به تعبیر دورکیم در یک شرایط آنومیک گرفتار آمده ، در برزخ محفل گرایی از سر اجبار حوزه های خصوصی و در گیر جزیره های پراکنده نا مجاز .
طبیعی است که در این زمان دانشگاه تنها فرصت یا سنگر جوانان برای کنش های جمعی از جمله سیاسی نیست که برای پدران هم فرصتی برای انسجام دوباره ،تشکل یافتن ، و استفاده از این پتانسیل های بی القوه بود.
مرثیه سوم
.درست یک سال ونیم پیش بود که در نشریه دانشجویی روز داوری به واکاوی تهدید حضور این پدر خوانده ها پرداختیم . و اشتباه شخص من در آن زمان این بود که طبیعتا با جهت گیری های سیاسی این پدر خوانده ها را تنها برادران ناخلف ، اصولگرایان ،افراد منسوب به دوم خرداد معرفی کردم .اما در واقع دانشگاه نه تنها خود محفلی برای عرض اندام این طیف بلکه ، محلی برای عرض اندام و رجز خوانی پدر خوانده های چپ و راست هم شد . و د ر این بین دعواهای میان این پدر خوانده در بیشتر موارد باهم نه با جمهوری اسلامی، نیاز برای پیاده نظام کردن دانشجویان را در صفوف خود برایشان حیاتی نمود . داستانی که تکرار می شد فرزند کشی تاریخی آنها بود درجهت رقابت ها یار و یارکشی های این اپوزیسیون . دانشجویان گوشت قربانی آماده طبخ جمهوری اسلامی اینبار
مرثیه چهارم.
این اخرین سنگر آزادی ، سنگر برخی ، سکوی پرش برخی در احزاب رفرمیستی و تیغ بریدن گلوی بسیاری شده و می شود .
موضوع این شماره نشریه دعوت به مراسم پدر کشی بود و وقتی قرار شد در باره آن بنویسم .یاد سراسر فرزندکشی در تاریخ جنبش دانشجویی افتادم .فرزندانی که به دست حاکمیت چه زمان پهلوی وچه در دوران اسلامی با بی خردی پدر خوانده ها کشته شدند ، تبعید شدند و یا اخراج .
و این سوال برایم پیش آمد چرا ما هر زمانی خواستیم پدر کشی کنیم خود یا کشته شدیم و یا وارثان پدران خود شدیم ؟ درست مانند بسیاری از پدر خواندگان نا اهل این روزها که از صفوف فرزندان دیروز دانشگاه سر بر آورده اند .ایا روزی ما هم علیه ما دست به کشتار بخشی از خود خواهیم زد؟ دانشجویان بعدی؟
مرثیه پنجم
برای پاسخ به سوال بالا به آنچه که پاشنه آشیل جنبش دانشجویی با تمام تکثر طیف های داخل آن می پردازم .
برخی از اهالی آکادمی در نقد های خود جنبش دانشجویی را به متهم به رقاصان کوندرایی و خیالبافانی که می خواهند دور هم برای رقصیدن و تخلیه انرژی گرد آیند کردند . رجوع کنید به سخنان یوسف اباذری در بین معترضان فعال دانشجویی در دانشکده علوم اجتماعی سال هشتادو پنج.
برخی دیگر فعالین دانشجویی را تنها از این باب که کارت دانشجویی دارند دانشجو با اکراه فرض کردند. به باور این ها کنش این فعالین خالی از محتوا و تکرار نسخه های دست چندم تاریخ مصرف گذشته است . این افر اد نه تنها در باروری و فرایند انباشت دانش در ایران و اکادمی نقشی ندارند بلکه جنبش های دانشجویی دیگر و عملکردشان را همانند جنبش دانشجویی فرانسه نمی شناسند. رجوع کنید به سخنرانی های ناصر فکوهی انسان شناس به خصوص سخنرانی سال هشتاد شش او در باره جنبش دانشجویی
برخی از افراد و گروه های دیگر دانشجو که چندان علاقه ای به کنش سیاسی در غالب جنبش دانشجویی نداشتند و جنبش دانشجویی رابه شدت در گیر واکنش به امر کلان سیاسی ، واکنش به ساختارهای دولتی و شعار های دهان پر کن، بدون ارائه راهکار، بدون پیوند با متن اجتماعی، بدون درونی و زیر پوستی کردن آنچه که بر دهان ها جاری می شد ،تاکید داشتند محتوای فعالیت های دانشجویی خالی از امر ایجابی تنها واکنشی بود بر عملکرد عریان دستگاه سرکوب دولتی و درعین حال کنشگران سیاسی دانشگاه سخت فرمالیست و مناسک گرا می باشند.
تمام اظهارات ونقد هایی که در بالا آورد شد برای واشکاوی بیشتر این که چرا ما یا به عنوان فرزندان ناخلف حذف می شویم توسط پدران یا خود پدرانی می شویم علیه فرزندان مفید می باشد. شاید نقد های بالا از جهت اینکه راهکارشان اصولا انفعال یا انجام کارهای به اصطلاح فرهنگی و آلوده نکردن دست خود در میدان سیاسی می باشد با وجود لویاتانی چون حاکمیت اسلامی ساده انگاران ، و شکم سیرانه ومعصومانه باشد ولی نقد هایی که وارد می کنند، نقد هایی است که باید جدی تلقی کرد وبه آنها فکر کرد. وشاید کلید برون رفت و فراروی از دوگانه، انفعال یا کنش. زندگی یا مرگ.پدرکشی یا فرزند کشی از دل تنظیم پراتیک خود در جنبش دانشجویی با این نقدها میسر باشد من برای فراروی این دوگانه ها انفعال یا کنش ، پیاده نظام یا سوار نظام از مفهوم پایین استفاده می کنم.
مرثیه ششم
با بدن اندیشیدن.،بدن ساحتي است عيني در زيست روزمره ودربرخورد پي در پي با شرايط انضمامي واز اين حيث" با بدن انديشيدن "يعني بازگرداندن انديشه از مقام ابژه ي بيگانه شده ،انتزاع يافته وبه يك معنا متعالي شده به سوي آشتي با بدن درگير وضع موجود، به بيان ديگر فرارفتن از دوگانه سازي كاذب انديشه وعمل ، انفعال و جنون عمل.
در اینجا بدن در واقع همان ساحت تاریخمندی است که ما با انکار آن یا از متن اجتماعی و امر سیاسی غریبه گشته و یک سر به تعبیر بوردیو به عالمان برج عاج نشینی می شویم و یا از سوی دیگر،آن لبهی تیغ ،بدن های ما را بدون اندیشه به عنوان بدنه های جنبش دانشجویی /اصطلاحی که بسیاری از پدر خوانده ها/ به کار می برند، در اختیار این به اصطلاح کسانی که خود را سر می دانند میگذاریم . بدن هایی که در نهایت یا در زندان مخوف حاکمیت اسلامی فرسوده می شوند یا تبعید و یا سر خورده و فسرده.آیا نمی توانیم سر بدن های خود باشیم؟ نه بدن بی سر باشیم ، گرفتار پوپولیزم ونه سر بی بدن گرفتار در محفل گرایی روشنفکرمابانه شکم سیرانه
مرثیه هفتم /
برای من دعوت به مراسم پدر کشی همان دعوت به بدن اندیشیدن که تقریبا در میان تمام پدران چپ و راست و رفرمیست یا غایبست و یا تنها خود را سر هایی می پندارند برای تبدیل جوانان به بدنه یا میلیشای پیشبرد منافع خود. کشتار تن هایی در جهت بزرگ نمایی خود و رجز خوانی برای یک دیگر توجه کنی دبه امر مبتذل شومنیزم سیاسی این روزها ، تنها چیزی که در این میان اهمیت ندارد تن هایی هستند که متلاشی می شوند به منظوریا رسیدن به انچه این سر ها اسطوره مبارزه می نامند. یا سر های رفرمیست پیشبرد پروژه ی چانه زنی از بالا وفشار از پایین می دانند. برای پدر کشی در وهله اول باید راههای اینکه به عنوان فرزند ناخلف کشته نشویم را بیاموزیم .من با بدن اندیشیدن را پیشنهاد می کنم . شما چطور؟ بیایید یک بار هم شده با طناب های خود اگر می خواهیم به چاه برویم
