تبليغاتX
من ودیگری
انسانهایی که تنهایی ها وبه نوعی پوچی زندگی خودرا با رویاهای رنگین خود التیام می بخشند تا درد فاصله ها را در این دنیای ماشینی فراموش  کنند .رویاهایی که گاهی چیزی به ارمغان نمی اورند جز سراب .                                                                                                                 سارا پیرزنی است که تنهایی خود را با تماشای مسابقه ی تلویزیونی محبوبش پر می کند وتنها رویایش حضور در این مسابقه است.فیلم با ورود هارولد تنها پسر او به خانه برای فروش تلویزیون تنها سرگرمی مادر اغاز می شود هارولد تلویزیون رامی برد وپیرزن درمانده میگوید:بالاخره یک روز همه چیز درست می شوداو برای چندمین بار تلویزیون رابا پرداختن پول از سمساری پس می گیرداز سویی دیگر هارولد ونامزدش ماریون برای رسیدن به رویاهای خود  به همراه دوست سیاه پوستشان  به کارتوزیع قرص های توهم زا می پردازندوخودشان نیز با استفاده ی این قرص هابه ترسیم رویاهای خود می پردازند.تلفنی به پیرزن خبر می دهند اسمش برای حضور در مسابقه ی محبوبش درامده است  ومنتظر دعوت نامه انها باشدپیرزن شادمان به سراغ لباس قرمزی که ارزو داشته دراین مسابقه بپوشدمیرود اما لباس برای او تنگ شده او برای رسیدن به رویایش به سراغ متخصص رزیم درمانی میرود ومتخصص به او قرص های عجیبی میدهد واو پس از استفاده این قرص ها  احساس انرژی زیادی می کند وتحرک غیر عادی او باعث می شود هرروز لاغر تر شود . هارولد به دیدار مادر می رود ومادرش ساراقضیه دعوتش را برای او تعریف می کندهارولد متوجه لرزش های فک   وحالت غیر طبیعی مادرمی شودو به او می گوید قرصهایش توهم زا هستند.ولی مادر سعی می کند خود راگول بزندوبه هارولد می گوید:پدرت که نیست تو هم که منو تنها گذاشتی تنها ارزویم حضور در این مسابقه است.                                                                 

دوست سیاه هارولد دستگیر می شود اووماریون مجبور می شوند تمام پول های به دست امده را صرف ازاد کردن دوستشان  کنند در این بین فروشنده دیگر به انها جنس نمی دهدوحالا که هر سه معتاد نیز شده اندبرای معامله با فروشنده سیاه کل نیاز به پول دارندهارولد از نامزدش ماریون می خواهد که از فردی به نام ارنولد   پول بگیرد ماریون درمانده وبی تاب با ناراحتی به او می گوید درازای این پول ارنولد از من خواهد خواست با او هم بستر شوم هارولد خمار از  ماریون می خواهد برای رسیدن به رویاهایشان این کار را بکند.دختر ازرده با پولها باز می گردد اما هارولد ودوستش در معامله فریب می خورند وپول ها را از دست می دهند .ماریون که همه چیز خود را ازدست داده با هارولد دعوا میگیرد وهارولد او را تنها می گذارد .    از سوی دیگر پیرزن که او نیز معتاد به این قرص ها شده متوجه می شود هرگز دعوتنامه ای به او نمیرسد .هارولد بر اثر تزریق دستش عفونت میکند .ماریون از درد خماری  به سراغ فروشنده کل سیاه پوست میرود وبه شکل فجیع ای مجبور به تن فروشی میشود.هارولد و دوستش دستگیر میشوند ودست هارولد قطع می شود سارای پیر تکیده وروان پریشانه با لباس های قرمز خود در خیابانها به دنبال ساختمان تلویزیون می گردداو را به اسایشگاه روانی می برند. فیلم با نشان دادن رویای سارای پیر به پایان میرسد.سارا جوان وزیبا در لباس قرمز  به صحنه مسابقه تلویزیونی میرود همه او را تشویق می کنند:سارا  سارا    او برنده می شود وهارولد پسر سالم وجوانش را به سن دعوت می کند اورا در اغوش  می گیرد وخبر ازدواج او با ماریون را می دهد. واین رویایی است که باید برای ان مر ثیه ای خواند.                                       { مرثیه ای برای یک رویا } فیلمی روانشناسانه ای است که تصویر چند ادم تنها را نشان میدهدکه برای ادامه زندگی از دنیای واقعی فاصله می گیرند.ادم هایی که جامعه انها را به جایی می رساند که فکر می کنند چیزی برای از دست دادن ندارند.این فیلم قصه زنی سالخورده است که می خواهد با حضورش در مسابقه باعث شادی تنها پسرش که او را تنها نهاده شود .او دوست دارد لباس قرمزی که سالها قبل که همسرش زنده بودبرای جشن فارق تحصیلی هارولد پوشیده بود بپوشد.اما رویاها هم فاصله ها را پر نمی کند.ادمهای این فیلم ناچارند متوهم شوند تا تلخی زندگی پوچ خود را تحمل کنند.                                                                                                 این فیلم قصه پسری است که فکر می کند مادرش اورا دوست نداردودر جایی از فیلم به مادر می گوید : مگه من از پوست وخون تو نیستم.رویای هارولد ماریون است  هنگامی که قرص مصرف می کند او را در لباسی زیبا با موهای پریشان کنار ساحل می بیند .اما توهم این رویا باعث به تاراج رفتن ماریون می شود.ماریون خسته وسیاه پوش مرثیه ای می شود برای پایان این رویا.                                                                                                                        شاید مرثیه ای برای یک رویا گوشه ای از مرثیه ای باشد که برای جامعه انسانی باید خواند.  

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:27 توسط سپهر مساکنی |