داستان کوتاه: بدون حضور خلبان
میشه یه اهنگ شاد بزارین .؟ راننده زیر چشمی یه نگاهی بهش می کنه ورادیورو روشن می کنه . اقا من رادیو نخواستم از این اهنگ های تیس تیسی می خوام. پسر جون سوار تاکس شدی سوار مرسدس بنز بابات نشدی که .هردو ساکت میشن. دیگه حوصله اون روانشناس احمقو هم ندارم .اصلآ من هیچیم نیست.من نه افسرده ام نه شیدایی دارم نه اختلال اضطرابی نه دیگر شیفتگی . اقای راننده من مسیرم عوض شد منو دربست ببرین دار اباد مرتب تکون میخوره ومی خنده وگاهی با صدای بلند حرف می زنه راننده با تعجب می گه حال شما خوبه ؟ من خوبم وبازی تازه ای رو شروع می کنه بازی که اخرین بار حدود هفت ماه قبل کرده بود اینبار با راننده تاکسی می کنه .حالم خوبه ویه دفعه بی ربط می گه من هیجده سالم اسمم ؟مهم نیست دنبال یه خلبانم از یه راه دور اومدم بچه که بودم گمش کردم . این خلبان کیت میشه؟ دوستم . چهره راننده درهم میره . نه راستشو بخواین بابامه . اسمش چیه ؟ نمی دونم . مگه می شه ادم اسم باباشو ندونه بچه مارو گرفتی. راننده ساکت میشه دنده عوض میکنه . پسر عرق کف دستاشو پاک می کنه و ادامه میده مامانم به اسم خودش برام شناسنامه گرفت هروقت ازش از بابام سوال می کنم .می گه بابات خلبان بود تو جنگ مفقود شده .راننده نگاهی توام از ترحم و ناباوری بهش میکنه و به مسیرش ادامه میده . اقای دکتر یعنی اونجا نیومده. نه خانم مفیدی ببینم صبح قرصشو دادین؟ بله اقای دکتر الان با باباش تماس می گیرم . با هاش میریم دنبالش. در ماشین رو می بنده شروع میکنه به قدم زدن نگاش میفته به ویترین یه کتاب فروشی کتاب شازده کوچولو تو ویترینه. یه دفع دلش می خواد بره سیاره شازده کوچولو داراباد اخرین جایی که باید به دنبال خلبان باشه عبورمردم از کنارشو احساس نمی کنه .گاهی بهشون می خوره گاهی بلند بلند حرف میزنه و گاهی از خنده ریسه می ره .یک ساعت دوساعت سه ساعت دیگه نایی نداره . حالا حتما بابام هم خبر داره که من فرار کردم . یادگذشته بی مهری های اون دو. یاد اون شب که درهای خونه به روش باز نشد و برای اولین بار به دنبال خلبان رفت سینه اشو سنگ می کنه.وچشماشو اشک .داره درد می کشه تمام وجودش می سوزه قلبش تند میزنه ونگاش عریان میشه. صدای گوش خراش ترمز ماشین مثل نیش مار قلب پسرک رواز دنیای ادم بزرگا جدا مینکه.اما بدون حضور خلبان واشکهاش
