سیمای زن ایرانی به روایت ایدئولوژی
دراین نوشتارمی خواهم به بررسی بازنمایی تصویر زن دررسانه ای جمهوری اسلامی بپردازم.براستی تصویری که از زن در این نوع رسانه ها نشان داده می شود تا چه اندازه تصویرزنان ایرانی، زنانی که هروز با آنها سر وکار داریم ، را بازنمایی میکند؟آیا اصلا می توان از بازنمایی صحبت کرد؟آنطور که از شواهد امر پیدا است در بسیاری از موارد بهتر است از "وانمایی" صحبت کرد.گویی ایدوئولوزی خیلی با دقت وبا ظرافت مشغول ساختن زنی است که در راستای منافعی که می خواهد گام بر دارد ،زنی توسری خور، زنی زیر سلطه، زنی محبوس در حوزه ی خصوصی .ودر راه عمومی کردن ودرونی کردن این مدل از زن هر ترفندی را بکار می گیرد.زنی که در تلویزیون ایران نمایش داده می شود :هویتش وانسان بودن اش خلاصه می شود در مادرفلانی بودن ، دختر حاج صفدر بودن ،زن اصغرآقا بودن.پس خودش کیست؟ چه کاره است؟ برای چه زندگی می کند؟موجودی است که شهروند نیست ،حوزه ی عمومی ندارد، اگر دانشگاه می رود برای این است که مرد شیرپاک خورده ای ببینتش وبا هم تشکیل خانواده بدهند، اگردر شمایل یک کارمند به تصویرش کشیده می شود
احتمالامنشی است که دائما تلفن در دست دارد وبا دختر خاله ودختر دایی اش حرف می زندو کار نمی کند. واین چنین است که رسانه به جای دادن الگوهای درست برای رشد وپیشرفت زنان،سعی دراز بین بردن اعتماد به نفس زنان می کند.دررسانه ایرانی زن همیشه وهمیشه در کنار "دیگری" حضورش توجیه می شود، درحوزه ی عمومی و حتی در فضای عمومی غایب است واگر از خانه خارج می شود برای دیدار خویشاوندانش است یا شرکت در مراسم ادعیه زنانه، زن ایرانی ورزش نمی کند ، فعالیت اجتماعی ندارد….وقرار نیست داشته باشد در واقع ایدئولوژی واقعیت را بازنمایی نمی کند(هرچند در هر نوع بازنمایی تمام واقعیت را نمی توان منعکس کرد) بلکه خود به اصطلاح واقعیتی کاذب می سازد یا بهتر است بگویم وانمایی می کندودر اذهان عموم درونی میکند .او به ما می گوید که قلمرو زیست اجتماعی زن تا کجاست.به عنوان مثال در تبلیغات بازرگانی ما شاهد فضای پر از تناقضی هستیم، از یک طرف ما محیط کاملا مدرن، شیک و رنگارنگی را میبینیم(اکثرا خانه) وبعد مردی که پس از یک روز کاری سخت به خانه می آید(نقش نان آوررا القا می کند)وزنی که با خیال راحت وشاد وسرحال در آشپزخانه شیک ومجهز خود مشغول غذا درست کردن است.آیا براستی وضعیت زن ایرانی امروز به این شکل است؟یا به عنوان مثال دیگر تبلیغ بازرگانی محصولات تبرک را می توان نام برد در این تبلیغ جای مرد (همان حمید) با جای زن عوض می شود ،مرد این بار به اشپزخانه می رود وسازندگان این تبلیغ این موقعیت را باصدای خنده چند نفر به صورت طنز در می اورند. براستی کارکرد این تبلیغ چیست؟در واقع انگار کاری غیر معمول صورت گرفته ومرد با حضورش در آشپزخانه "مرد بودنش" را زیر سوال برده است وانگار باید در اذهان درونی شود جای کس دیگری در آشپزخانه است.
نه تنها تصویر وموقعیت زن شهری در این رسانه ها تصویری مبهم ودست کاری شده ای است بلکه زنان زنان روستایی نیز چهرهای غیر واقعی وشاید بهتر است بگویم حذف شده ای دارند. درحالی که زنان روستایی پا به پای مردان در روستاها ودر فضای عمومی ودر تعامل با دیگران به کار وفعالیت می پردازند اما تصویر آنان یا مبهم است یا در حاشیه. حتی تکثر پوششی وتنوع رنگی لباس هایشان زیر یوغ ایدئولوزی رنگ باخته اند.
واینک در دنیایی که رسانه ها هر روز نقش پر رنگ تری در جامعه پذیری اعضای جامعه بازی می کنند ، رسانه های ما سیمای زن را به عنوان جنس دومی ها در اذهان عمومی درونی میکنند.

