هرزه گی در شهر
وقتی مرکز توجه این جهان بی روح یا شاید خیلی با روح می شه باسن جنیفر لوپز و گاهی هم ساق پای بکهام وگاهی هم نو ع مارک لباس زیر پنه لوپه کروز و مهمترین خبر بی بی سی می شه چگونگی ارتباط سارکوزی با معشوقه اش آی ببخشید همسر جدیدش.
وقتی همه پسرای شهر به فکر برنزه شدن واندام های سکسین تا دل دخترای رنگی طلسم شده روبروی آینه رو ببرن. دیگه کی فکر طوفان،پسر واکس فروشه ،همون که مامانش دوست داشت دختر بشه وبخاطر همین گوشاشو سوراخ کرده وتوش نخ انداخته ،دختر بشه تا همراه خواهراش تو خونه قند بشکونن وبفروشن .
وقتی مرکز توجه این جهان ...می شه دخترای رنگی وپسرای ...وقتی همه تلاش دخترای شهر عقب افتاده ما اینکه برن پولشونو بدن ولبشونو مثل آنجلینا جولی قلنبه کنن وپسرا تو فکر براد پیت شدنن،دیگه گفتن از مبارزه برای آزادی وبرابری یعنی گفتن حرف مفت.
اسطوره شوالیه گری، رابین هود شدن یا زوره شدن دیگه به مفتم نمی ارز. اسطوره یعنی گلزار یعنی مهناز افشار یعنی سرگرمی با فیلم آقا خانم اسمیت یا نسخه مبتذل ترش همین آتش بس خودمون.
چقدر دلم هوای تلویزیون های قدیمی سیاه سفید لب طاقچه خونه مادربزرگ رو کرده همون موقع وقت نمایش بینوایان می شد .چقدر دلم تلویزیون های سیاه وسفید می خواد تا این همه خودکشی تو رنگارو نبینم وبعد آدمای الکی خوش یا شاید واقعا خوش تو شهر که شدن برده ومسحور این نیرنگ های سرمایه داری رو هم.
یه ورژن شاید مبتذل تراین هرزه گی اونایی هستن که توجه ای به این محصولات چیپ هالیودی ندارن و اشرافیت هنری از سر و روشون می باره آدمای فوکلی وتر تمیزی که هنگامی پشت ترافیک معطلن وقتی سعید کوچولوُبچه پایین خزانه می زنه به شیشه ومی خواد به اسرار والتماس یه گل مریم بهشون بفروشه با هم مشغول بحث درباره ی مالکیت خصوصی واشتراکی می شن وآنقدر غرق مباحث عمیقشون می شن که یادشون میره سعید کوچولو نا امید رفته سراغ ماشین بعدی.
نه صبرکن اونا کمک میکنن پس نوشته رو به عقب بر میگردونیم اونا از اون جایی که خودشونو آدمای اخلاقی میدونن شیشه رو با تبختر واشرافیت مخصوص شازده های قجری پایین میارن ویه اسکناس دو هزار تومانی تو دست سعید کوچلو می اندازن ،تازه با دست ودلبازی بقیه رو هم نمی گیرن،وبعد هم فکر می کنن با اخلاق ترین ومهربانترینو.....
طوفان واکس هاشو فروخته،زیر پل کریم خانم دیگری بدنش رو که یک ساعت اجاره داده پس گرفته ،سعیدم تموم گل اشو فروخته ،حالا تا فردا
بعد التحریریه:حالا که بعد از مدتی به این مطلبم نگاه می کنم می بینم چقدر در این نوشته از موضع دانای کل ومحور ومرکز جهان به دیگران نگاه کرده ام ویا به قول دوستی انگار تنها روایت من از هستی مشروعیت دارد.حالا از خودم می پرسم اصلا از کجا معلوم که معنای زندگانی همین نباشد که نقدش می کنم ؟.خودم هم در دام نوعی آریستو کراسی فرهنگی احمقانه افتاده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 19:45  سپهر مساکنی
|
به این مطلب توجه کنید: متهم ردیف اول مفاسد اقتصادی مشتمل بر جرایمی مانند تشکیل شبکه گسترده کلاهبرداری ، جعل اسناد ، فروش مال غیرو...معروف به سلطان شکر از روسای هیأت مدیره و عمده مالکِ چهار کارخانه مهم قند و شکر کشور، که پس از دو سال برای بخشهایی از پرونده اش بواسطه جرایم ارتکابی به تحمل 27 سال حبس وبالغ بر 73 میلیارد تومان رد مال و جزای نقدی محکوم شده بود ، بدون پرداخت وثیقه و با کفالت یک مفسد اقتصادی دیگر که در جریان بزرگترین اختلاس تاریخ بانکهای ایران* به حبس ابد و سپس با تخفیف به 15 سال حبس محکوم شده بود ، آزاد شده است . ومتهم ردیف دوم این پرونده نیز با کفالت یک نماینده مجلس آزاد شده است . (برگرفته از سایت رجانیوز چهار شنبه 15 اسفند ،* به احتمال زیاد منظور 123 میلیارد اختلاس از بانک صادرات ورفیق دوست می باشد! توجه داشته باشیم که از این نمونه ها بسیار بوده !)
وحالا به این مطلب توجه کنید : بهروز کریمی زاده دانش آموخته ای از مدارس استعدادهای درخشان یا تیز هوشان و دانشجوی رشته اقتصاد دانشگاه تهران ، در روز 12آذر در خیابان توسط نیروهای امنیتی ربوده و به سلولهای انفرادی اوین برده می شود ، سه ماه تحت شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرد ،تا وادار به انجام اقرار واعترافات تلویزیونی به داشتن ارتباط با جریانات خارج از کشور شود ! یک باردست به خودکشی می زند ، از قبل مشکل نا رسایی کلیه داشته ، بر اثرضربات دژخیمان جهل و سرمایه ، دست راستش آسیب می بیند و دچار خونریزی گوش ، دستگاه گوارش ، معده و مقعد می شود . تا بحال حتی وکیلش را ندیده وبرای دفاع از خود به بی دادگاهی برده نشده . تا اینکه دستگاه سرکوب اسلامی قرار بازداشتش را به قرار وثیقه بسیار سنگین ، عجیب و بی سابقه 300 میلیون تومانی تبدیل می کنند وضمن مخالفت با خانواده اش در اعتراض به مقدار بالای این وثیقه اعلام می کنند که باید تا 10 روز دیگر، یعنی 20 اسفند پرداخت شود و در غیر این صورت بهروز کریمی زاده را به بند زندانیان غیر سیاسی منتقل می کنند و دیگر نمی توانند جان او را تضمین کنند ! و خانواده بهروز یعنی مادر و برادرانش توان و امکان تهیه این مبلغ سنگین را ندارند .
وحالا قضاوت کنید! که در سایه حکومت اسلامی وادعای عدل علی ، چگونه است که ، سرمایه دارانی وجود دارند که با حکم 27 سال زندان! وهفتاد و سه میلیارد تومان ! پرداخت جزای نقدی ، بدون وثیقه و با پادرمیانی یک دزد دیگربه راحتی آزاد می شوند و جوانی تحصیلکرده برای اینکه 4 روز بعد می خواسته در روز خودش 16 آذر و با پرچم آزادی خواهانه و برابری طلبانه اش بیاد و بگوید دانشگاه پادگان نیست و جنگ نمی خواهد ، این همه بلا سر خود و خانواده اش بیاید !؟
کدامشان مجرم و گناهکار و ضد امنیت و مردم اند ، سرمایه داران، دزدان ، رانت خواران ، اختلاس کنندگان ، ثروت اندوزان و زر پرستانی که برای رسیدن به منافعشان از هیچ جنایت و اجحاف و ظلمی در حق جامعه و مردم و کارگران و اقشار تهیدست جامعه فروگذاری نمی کنند ، یا جوانی که می خواسته فریاد و صدای آزادیخواهانه و برابری طلبانه جامعه اش باشد !؟
واقعا در سرتا سر این کره خاکی می توان این چنین نمونه ای را یافت که بدنبال آزادی و برابری بودن جرم محسوب و این همه عقوبت ، عذاب ، شکنجه ، زندان ووثیقه و... داشته باشد ؟ و آیا در کشورهای سرمایه داری دیگر حتی ، می توان سراغ داشت که اینچنین جنایتکاران اقتصادی با آن حکم ، آزاد و راحت به چاپیدن و دزدی و استثمارشان ادامه دهند و به ریش مردم و جامعه بخندند!؟( منبع سایت آزادی برابري)
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 22:2  سپهر مساکنی
|