این روزا حالم خیلی خوب عزیزی نزدیکم که خاطرش خیلی عزیز.بعد از مدتها همدیگر رو دیدیم وخیلی خوش میگذره واصلا نمی خوام این روزای خوب زندگی شخصیم رو خراب کنم. بی خیال هر نوع محرومیت.از فعالیت های چند ماه اخیرم خیلی راضی ام وهیچ حکمی لذت این روزا رو نمی تونه خراب کنه . تصمیم گرفتم کمی سبک وموضوعات وبلاگم رو عوض کنم .شاید کمی روزمره وشخصی تر کنم
چیزی که این روزها در این آشفته بازار توجه مرا به خود جلب کرده است کشمکش ودر گیری افراد برای انتخاب بین دوگانه هااست، دو گانه هایی که اگر بنا بر فشار اجتماعی یکی از آنها را انتخاب نکنیم، دیگران برایمان انتخاب می کنند ازکودکی همین طور بوده است. انشاهای علم بهتر است یا ثروت ، امروز به فقیر کمک کنیم یا فقررا ازبین ببریم، هنوز یادمان نرفته است از آن روزها نگاه صفر ویکی در ما درونی شده است . ودر این کشمکش هرگاه خواستیم ثروت را نقد کنیم دیگران ما را طرف دارعلم پنداشتند وهرگاه علم را نقد کردیم طرفدار ثروت. وما اسیر این نگاه صفر ویکی گشتیم.ستایش از گزاره ای یعنی محرم شدن از گذاره دیگر. این دوگانه ها همچنان ادامه دارند، سنت یا مدرنیته، چپ یا راست ، عینیت یا ذهنیت، سیاست یا فرهنگ ،پراتیک یا تئوریک ، دین یا بی دینی و....
در شماره قبل در گوشه ای از مطلبم به انتقاد از استحاله وخلسه در بحث های فرهنگی باتوجه به شرایط انضمامی جامعه ایرانی پرداختم به انتقاد از وارثان بورديو كه در خدمت به بورديو خيانت به او مي كنند ،پرداختم. وارثاني چون فكوهي وسارا شريعتي وامثال آنها كه در معرفي ومد كردن بورديو در حوزه ي علوم اجتماعي ، بورديوي عليه بورديو را معرفي مي كنند،بورديو غرق در مباحثي چون مصرف فرهنگي ،مصرف ادبي وانگار فراموش كردند بحث بورديو ،بحث طبقه است و نابرابري اموزشي فرهنگي ودرست زماني كه انتقاد مي كني اين دوستان ، اين وارثان تو را به زير آب فرهنگ وهنر زدن متهم مي كنندوتو را در دام دوگانه بيني خود اسير مي كنند،دوگانه سياست يا فرهنگ بحث فكري يا بحث سياسي
اینجا بود که یاد بحث گریز از دوگانه های بوردیو افتادم . اتفاق میمونی بود چون اتفاقا این عزیزان با ارجاعات خود به بوردیو برای من یکی از این دو گانه ها را انتخاب کردند. بوردیوای که در اخرین سخنرانی خود باصراحت می گوید:« اکثر انسانهای تحصیلکرده به خصوص در علوم اجتماعی یک دوگانه بینی بر سر دارند که به نظر من فاجعه آمیز می نماید دوگانه بینی ، دانشورزی محض یا دانش متعهد( در خدمت مردم)میان کسانی که زندگی خود را صرف خواندن می کنند وکسانی که تعهد اجتماعی دارند ودانش خود را در اختیار جامعه قرار می دهند، یک تناقض مصنوعی وجوددارد»
بعد با دقت در ارجاعات این دوستان به بوردیوگریزان از دوگانه ها دیدم این دوستان بوردیو را هم در چاه یکی از این دوگانه ها پرت کرده اند.بوردیویی که مخزن ارجاع عزیزان است، بوردیویی است که گویی تمام جامعه شناسی اش خلاصه می شود تنها در میدان هنر وفرهنگ.وخبری از بوردیویی که میان تظاهر کنندگان می68 است نيست ،از بوردیوی میراث خواران.
بازنمایی بوردیو این روزها بوردیوی غیر متعهد است وفكر مي كنم این به دليل موقعيت سخت وخطرناك اين وارثان ايراني بورديودر آكادمي است به هرحال اين خیانت به او است. چگونه می توان حافظ منافع خود وناقد غیر متعهد بود و به بوردیو ارجاع داد! کسی که می گوید« دانشمند غیر متعهد ( که در خدمت مردم) عمل نمیکند، عالمی است که در برج عاجش سنگر گرفته است تا جمهور دانشمندان برایش هورا بکشندوعلم او را تحسین کنند، گویی دانشمندی که از دانش خود( عملی )نمی کندبه همین دلیل ساده خود را دو چندان دانشمند احساس می کند »
آیا برجسته سازی بحث سرمایه فرهنگی او آن هم به شکل معیوب وبي خاصيت وخاموشی دوستان در برابر تئوری سلطه اش وهمچنین پراتیک اش فرضیه علم تحت سلطه سیاست ومنافع انها را آشکار نمی کند؟
بورديو از مصارف فرهنگي طبقات مختلف حرف مي زند تا برسد به عامل اقتصاد ونابرابري،بورديو از نابرابري آموزشي حرف مي زند چون خودش يك شهرستاني به پاريس امده است وآن را لمس كرده ومي خواهد از بين ببردش
اگر ما امروز بر عامل اقتصاد وسياست تا كيد مي كنيم نه به دليل روحيه تقليل گرا هست بلكه به دليل موقعيت انضمامي است كه در آن زندگي مي كنيم ،بحث مصرف فرهنگي بورديو تا يك جايي در اين موقعيت كمك مان مي كند اما يك جايي همانطور كه خودش مي گويد بحث كاملا فرانسوي مي شود تاريخ وپيشينه خودش را دارد،فرانسه اي كه قرون وسطا را تجربه كرده روشنگري را تجربه كرده جنگ كاتوليك ها وپروتستان ها را تجربه كرده جنگ جهاني اول ودوم را با پوست وخون تجربه كرده صنعتي شدن ومدرنيته را هم همين طور
در شرایط اجتماعی ومعیشتی امروز ما، باید در میزان ضرورت بحث هایی که مطرح میکنیم، دقت کنیم. و این تقدم زمانی دادن به اجتماع، اقتصاد، سیاست به معنای تقدم ارزشی یا انتخاب یکی و ذبح دیگری نیست. فراموش نکنیم تفکیکی که بوردیو از میدانها و سرمایههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نمادین مطرح میکند به معنای فرانسویاش در ایران کاربرد ندارد(هرچند خود بوردیو تبدیل این سرمایهها را به هم مد نظر قرار میدهداما فرضيه استقلال نسبي اين ميدان ها از يك ديگر در ايران هر گز اتفاق نيفتاده) برای اینکه نشان دهم تفکیک صورت نگرفته است مثالی میزنم، فرض کنید که رمانی نوشتهاید (این عمل در حوزه فرهنگ است) انتشار و چاپ کتاب وابسته به حمایت و سرمایه مالی است(وابسته به حوزه اقتصاد) و از آن مهمتر وابسته به گرفتن مجوز از وزارت ارشاد است (میدان سیاست و سلطه) يعني اگر در حوزه ي فرهنگ بخواهي كاري كني، كارت وابسته است به حوزه سياست. این جاست که تقدم زمانی بحث سیاست و اجتماع و اقتصاد مطرح میشود. در این شرایط است که من ناگزیر میشوم که شکوه عدم استقبال مردم از فرهنگ و هنررا كه اين وارثان سر مي دهند، با توجه به شرایط زندگی مردم روبنایی و عبث بخوانم. زمانی که از قصر زیبای فرهنگ و هنر حرف میزنیم و دیگران را به این قصر میخوانیم، قبل از آن راههای رسیدن به این قصر را هموار کنیم. کلید گشودن آنرا به آنها بدهیم. توصیف و نیازسازی و رویاسازی برای افرادی که کلید وارد شدن به این قصر را ندارند، حاصلی ندارد جز خراب کردن دیوارهای این قصر. (حکایت دزدی کردن فردی بخاطر خرید بلیط 30 هزارتومانی کنسرت شجریان) و یا از طرف دیگر، این خواستن و نتوانستن و نرسیدن میتواند باعث ناامیدی این افراد، از وارد شدن به داخل این قصر شود.(حکایت پس زدن شعارهای فرهنگی و اقبال به شعارهای پوپولیستی در انتخابات گذشته ریاست جمهوری).
فراموش نکنیم بوردیو از سرمایهی فرهنگی و تلاش افراد در این میدان میگوید، با محرک جابجایی یا تثبیت در جایگاه طبقاتی آنها، وقتی از مصارف فرهنگی افراد مختلف حرف میزند برای تبیین جایگاه طبقاتی آنها است. جامعهشناسی بوردیو، جامعهشناسی تلفیق واقع گرایی دورکیمی با ذهن گرایی وبری است. بوردیو جامعهشناسی را علم غیرهنجاری به شمار میآورد زیرا از استراتژی سلطه، پرده برمیدارد. حالا چرا جامعهشناسان ما سعی میکنند او را در میدانهایی که خود میپسندند حبس کنند، سوالی است که برای پاسخ به آن باید از مفاهیم خود بوردیو، چون میدان سیاست، اجتماع، اقتصاد، تشخص و تمایز(Distingtion) سرمایهی نمادین، محرومیت، و طبقه استفاده کنیم. انگار اين وارثان و ديگر هنر دوستان كه درانتزاعات خود غرقندبراي پيدا كردن تشخص وتمايز داشتن از ديگران وهمچنين هزينه داشتن گام گذاشتن به ميدان سياست بد كسي را سردمدار خود كردند ،زيرا از دل بورديو آن كسي در نمي آيد كه آنان مي خواهند
چشمانمان را باز کنیم اينكه بگوييم در اين موقعيت من تنها مي خواهم كار فرهنگي كنم وزندگي شخصي كنم عبث است زيرا سياست در تمام ميدان هاي زندگي ما حضور دارد وراحتمان نميگذارد. انشاهای دوران کودکی را جور دیگر بنویسیم و از دوگانهها بگریزیم. دیگران را نیز در یکی از این دوگانهها محبوس نکنیم ( نشريه دانشجويي چراغ زنبوري )

