برای کلبه،جیر جیر جیرجیرکها ،شب های جنگل ، برای حامد
نگاهم که نود درجه شودعقاب ها با ولع وهوس بیشتری مرا نشانه میروند /داشتم به تئوری فرمالیزه شدن واقعیت اجتماعی که محصول کنش من ودیگری است ومثل هیولایی نخراشیده فرم یافته درمقابل ما قد علم می کندو شیره ما را می کشد،فکر می کردم که لبانی به من گفت بیا آزمایش نقض گارفینکلی را در بزرگترین نمایش خانه این کشورموسیده و ماسیده اجرا کنیم .لبانم ، زبانم و تمام پهنای صورتم در برابر واقعیت برساخته اجتماعی خواست به ایستاد،دل دل کردن دیگر جایز نبود،حادثه حادث شد یکبار دوبار و....
آتش را در این حادثه کشف کردم!وبه ما تقدیم کردم؟
آری این نگرش به اصطلاح طبیعی را باید زیر سوال برد
بعد ازاین زئوس بر من خشم خواهد کرد کاش قدرت پیش گویی داشتم!
نگاهم که نود درجه می شود می پیچد دنبالم سگ هاری که آب دهانش میرزد نفس نفس میزندوچه خوب خانگی می نماید!ولگرد پتیاره،دروغگو،چندکاره
حامد ببین عرق وماست وخیار به من نمی سازد! حامد ببین این روزها وقتی که مست می شوم مانیایم به صد نمیرسد و دهانم هنوز چاک وپرده داردوخنده هایم دیگر دیوار چین را نمی لرزاند
راستی آتش آگاهی دلیل لذت جویی بود یا لذت جویی بهانه اش آتش آگاهی ، روان کاوی راه گشا بود یا هوس رمزگشای روان کاوی
ای بابا برای هوس های کمر به پایین آگاهی را بهانه نکن!
پیراهنت بوی عرق ترشیده پیراهن هراکلس را نمی دهد شرمنده !خفه شو
لنگ کفشی دربیابان !حامد با توام!هنوز وقتی مست می کنم دوست دارم روایتگر باشم/ سوژه ی شناخت باشم/ابژه ی لذت را بی خیال شو /گور پدر منکه با خاطرات برساخته،خود ساخته خود ارضایی می کنم /حامد میدانی وقتی رئالیسم هم عقده های سرکوب شده ات را ارضا نمی کند متن را باید سپرد به اغواگریی های سورئالیسم/این روزها در تن متن ماجراجویی می کنم!
بکت را فهمیدم!
وقتی نگاهم نود درجه می شود عقابها با ولع وهوس سیری ناپذیری تن را ازمن جدا می کنند / ومن به تن بی تعلق وفرم یافته جداشده ازمن ،ببین چگونه می نگرم/داشتم فکر می کردم هدیه این آتش به من تنها، چه سود!در این برهوت ببین چطور خود سوزی می کنم/خودم را دوباره در تن جفت می کنم وجور میشوم!وحدت وجود /مرگ اسکیزوفرنی
دستانم به رعشه می افتند در هوای منگ مستی کنار جیر جیرجیرجیرک ها در جنگل های نزدیک فومن وهوایی که به سردی میزند با خیالش منگ منگ بخواب می روم نه !مبادا هذیان بگویم/فهمیدم نخود سیاه!حامد برو به دنبال رویاهای کودکیت، یادت هست دوست داشتی هیزم شکن شوی!(من سردم است،شاید هیزم مرا گرم کند)حامد چقدر شبیه دن کیشوت شده/ حالا که فکر می کنم دن کیشوت چقدر عبوس تر به خاطرم می یاید/
یک ساعت، دو ساعت ، در جایم پیچ می خورم وبا تخیلاتم تاب می خورم وتاب برمی دارم احساس می کنم صورتم جوش کرده وپتویم زنجیرهای زندان الکاتراس/ وقتی سپهر ازلبانت جاری می شود من..../ بازم بگو بلندتر هنوز حامد از رویای هیزم شکنی کودکانه اش بازنگشته پس :سپهر سپهر سپهر /در خود می تنم درخود می پیچم / عقابهای هرزه شهر از من بریده اند/رویاست!/ کاش من پیشگویی میدانستم/
در مستی یادم افتاد/خنده/از کودکی شاشیدن توی جنگل را دوست داشتم/ اینجا پروژه ی متمدن شدن را مترادف می کنم با منضبط شدن/ بایدبازگشت به طبیعت/کاش طبیعت تو را کم نداشت/ عصر شکوفایی این تمدن خرفت ارزانیتان/کف می کند!زرد است زرد زرد
حامدهیزم شکن، با یک دل سیرهیزم آمد!انگار خود چنگیز بود که ایران را فتح کرده!رویای کودکیش در دستانش !کاش رویای من هم به این سادگی ارضاء می شد ومن انوقت چنگیز تر از چنگیز می شدم
به سیگار به تن پوش ...
داشتم فکر می کردم به افتخارایستادن ما در مقابل برساخت های سودسالار تمام جیگرکی های شهر امروز جیگر صلواتی می دن. /نه آقا در قرن بیست ویکم اینجا را با جزیره آدم خواران اشتباه گرفتی،حرام است مردک مفسد...../ خنده ام می گیرد
به تصویرت که لباس بر تن می کنی ومن که تازه گرم خواب شدم.../ به تصویرت که نجیب به من.... تمام استخوان هایم از نگاهت که تیر میکشد..../ با این خاطره زنجیرهای الکاتراس را کنار می زنم ...
دیگر حتی تاب حضور حامد را هم ندارم!
حامد !ببینم در رویای کودکیت کاش در هیبت هیزم شکن مسخ می شدی /حامد را در پای آن درخت چندساله ای که با تو آنجا شاشیدیم دفن می کنم/ حامد بیچاره من خداحافظ
این منم اشتباه نگیر این موجود نتراشیده ونخراشید که هرزه نگاری می کند!
هراکلس!
دستانم راه های به دست آوردن سیب های زرین هسپریدس را می داند هراکلس /نظریه مبادله را فهمیدی؟ من با آن زیسته ام فصل به فصل، بند به بند، نفس به نفس
به سیگار/ تنهایی /بهانه /خاطره/ تن پوشی در هزارتوی جنگل هایی دنج ودست نخورده
