تفکیک حوزه خصوصی از عمومی یعنی تفکیک من نرمال نشده با من تو سری خورده همسان شده یعنی خریدن تناقضی که درجهت پویاتر شدن سرمایه داری حرکت می کند یعنی که امروز بیگانه سازی سوژه از خود خیلی نرم افزاری انجام می گیرد .همیشه فکر کردیم که برای بهبود شرایطمان در زندگی روزمره خود باید حوزه عمومی و ساختارها ونهادهای کلانی چون دولت را نشانه بگیریم اما چه کسی است که نداند قدرت امروز بسیار سیال است اتفاقا یک جایی باید اراده گرایی مارکسی را وارد حوزه خصوصی وکنش متقابل خود با دیگری کنیم وساختارهایی که در سطح کلان می خواهیم ویرانشان کنیم را ابتدا در سطح خرد زیر سوال ببریم .چرا نباید از امیال بگوییم ؟چرا نباید از ستم در حوزه ی خصوصی بگوییم آیا نیازهایی که در حوزه ی عمومی نمی توا نندبر آورده شوند در حوزه خصوصی نمی شوند عقده سادیسم مازوخیسم اعتیاد؟امروز دیگر بزرگترین جنایات را نمی توان در کور ه های آدم سوزی مشاهده کردآنها رامی توان در آپارتمان های کوچک دید در جامعه ای که هرروز از حالت انضباطی به سوی کنترلی شدن میرود با سوژه های سرکوب شده ای سروکار داریم که در عرصه عمومی مهره ی هستند مثل مهره های دیگر ودر عرصه خصوصی تبدیل می شوند به جانیتجاوز گر تجاوز شده اسکزوفرنیک .......
فکر میکنم یکی از دلایلی که ما پس از دویست سال مبارزه برای تغییرات اجتماعی دست آوردهای کلانی نداشتیم اصرا رفعالین بر روی روایت ها ومسایل کلان ومبهم است در حالی که در غرب بیشترین تغییرات در نگرش های اجتماعی حاصل ساخت فیلم موسیقی نوشتن رمانها و...بود که روایتی خرد از سرنوشت وتجربه زندگی روزمره است اما ما همچنان روی مباحث کلی چون آزادی دموکراسی برابری و...مانور می دهیم وتلاش های خود را تنها در راه تغییر ساختارهای رسمی وکلان متمرکز می کنیم(البته ضروری است)۰.درحالی که لینچ سالها پیش مخمل آبی را می سازد ومتالیک هازندگی روزمره زنی تن فروش را می خوانندوآلمودوار روایت گر زندگی روزمره هموسکسوال ها است اما ما حتی درمحیط مجازی هم شعارهای کلان می دهیم بد نیست دوباره باز گردیم به تجربیات انضمامی اطرافمان اینکه من در تجربه روزمره زندگیم چه می خواهم /از چه محرومم؟با چه ابزارهایی سرکوب می شم؟
البته من قائل به یک رابط دیالکتیکی بین تغییرات خرد وکلان هستم اما فکر می کنم وقتی از آزادی زنان می گوییم از ستم به زنان چرا روایت نداشتن اتاقی از آن خود زن ایرانی را ندارییم اگر از آزادی های مدنی می گوییم چرا روایت های روزمره ستم به بهائیون را نداریم به کرد های اهل تسنع کردستان حتی در محیط مجازی هم تنها با شعارهایی بی مصداق طرفیم چرا تجربه زندگی روزمره کارگران آجرپزی را ندارییم!
فکر میکنم بهتر است دفترچه های یادداشت های شخصی خودرو در معرض دید عموم بگذاریم وبه معنای هوسرلی برای رسیدن به شناخت وآگاهی باید نگرش طبیعی خود ومحیط روزمره خودرا به زیر سوال ببریم .به عنوان مثال این نگرش به اصطلاح طبیعی که نابرابری در جامعه کارکرد داره و برای اینکه افراد با انگیزه تر بشن باید نابرابری وجود داشته باشه تا افراد برای تغییر جایگاه طبقاتی خودشون تلاش کنن. یاخانواده همیشه وجود داشته وداره وباید وجود داشته باشه . آیا بهتر نیست در زندگی روزمره واقعیت های برساخته شده را با آزمایش گارفینکلی لت وپار کنیم ونظم میان ذهنی مقوم نظام سرمایه داری وکلیشه های روزمره آن را دچار اختلال کنیم؟ در اینجا بد نیست من برای من بنویسدو ازمن


