جماعت تنها
شايد جماعت تنها بهترين نامي باشد كه اين اجتماع مخلوط ودرهم را بتوان با آن خواند ،افرادي که باهم اند ودرهم با هم اند واما سخت از تنهای رنج می برند از شاخه اي به شاخه ديگر از شانه اي به شانه ديگر مي خزند بي هدف وگنگ ،از گروهي به گروه ديگر. یادفیلمfightclub می افتم تنهایی ویران گر وباشگاه محبت و در آغوش کشیدن و گریستن، اما بازهم تنهایی وفردیت متلاشی کننده واین بار جماعت تنها در باشگاه مشت زنی وخشونت سیمان ماي اجتماعي مي گردد
بر می گردم به جماعت تنها خودمان ،جماعتی که گاهي براي خود گشودگي براي کسی ،حاضراست دست به هرکاری بزند. جماعتي كه موسیقی و ترانه هايش آميخته اي از ناله، ترحم طلبی وخود كم بيني است گاهی هم می زند به سیم آخر فحش وبد وبیراه راه می اندازد .مثل همه ی دیجی های خودمان.این مظلوم نمایی وترحم طلبی را می توانید حتی درلقب رئیس جمهورسابقش که در آن روزگار محبوبیتی پیش این جماعت داشت، هم ببینید :سید مظلوم .
"تو سری خور بودن" ارزش است. زمانی که اول دبستانی، معیار انضباط بیست ومحبوبیت پیش معلم وناظم، ترکیبی است از مظلومیت، توسری خوری ، وفرمانبری تا زمانی که در دانشگاهی بازهم معیار شاگرد اولی از همین معجون نتیجه می دهد حتی رای جمع کردن در انتخابات رئیس جمهوری هم همين طور
جماعتی مخلوط ومتناقض كه هزار چهره دین ،سنت ، مدرنیسم،پست مدرنیسم،بنیادگرایی،همه وهمه را یک جا باهم مخلوط کرده اند . جماعتي که خلاء ،اضطراب ، بي تعلقي وگسست اين فرديت به امان خود رها شده گاهی آنهارابراي التيام به مسجد وامامزاده مي كشاندوگاهي سر از جلسات مديتيشن ،يوگا .
گاهي در هيبت سيماي دختري هفده ساله كه كنار خيابان تنش را حراج مهرطلبيش مي كند، رخ می نمایدگاهی هم در شمايل پسري كه رنجش را مي خواهد براي لحظه اي زير هجوم سرنگ وخون بازي از ياد ببرد.
در واقع اينها همه از علايم اتميزه شدن جامعه است ، لبه ي منفي فرد گرايي، فردگرايي ويران گري كه ،نه پيشرفتي به بار مي آورد نه آزادي ونه حق انتخاب ،جامعه اي كه از اين بيماري رنج مي برد براي فرار از اين پريشاني ،بي انسجامي چه دارويي براي خود تجويز مي كند؟ دست به دامان چه كساني مي شود؟به دنبال تكيه گاهي امن وقوي به جنبش ها وگروهك هاي بنيادگرا پاسخ مثبت مي دهد، يا براي گريز ازحس مفلوكي وتحقير شدگي ،قوت گرفتن واحساس امنيت كردن كاريزما سازي ميكند، همانطور كه اريك فروم در كتاب فرار از آزادي اين ماجرا را درباره آلمان شكست خورده بحران زده وتحقير شده بعد ازجنگ جهاني اول كه به فاشيسم ونازيسم آري مي گويد، بيان ميكند یا شاید هم سراغ موعد گرایی وانتظار امدن گودو می نشیند
اتميزه شدن واكنشي است به بحران هاي اقتصادي ،فرهنگي وسياسي اجتماعي به تغييرو تحولات سريعي كه جامعه را دچار آنومي(بي هنجاري) مي كند .در جامعه اي كه ارزش مصرف تمام ابعاد زندگي را تحت سيطره خود قرار مي دهد وتو با مصرف بيشتر است که تشخص، شخصيت واعتماد به نفس مي گيري حتي نزديکترين وشخصي ترين روابط ات را منطق مبادله پيش ميبرد وتو براي اينكه از چرخه مناسبات اجتماعي دور نيفتي بايد مصرف كننده خوبي باشي واین حس مصرف کننده گی به تو سرمایه اجتماعی ،فرهنگی واعتماد به نفس می دهد آن وقت چه اتفاقی برای تو وامیالت می افتد؟ تو در ميان جمع هستي چون مصرف مي كني صنعت سرگرمي را با قواعد دیکته شده اش، سكس را باز هم با همین قواعد وصنعت فرهنگ را همین طور. اما مصرف تو در راستاي ارضاء غرايزواميالت قرار نمي گيرد بلکه در خدمت مصرف مضاعف است،سرمایه داری با منطق ارزش مصرف ش رویا می سازد وتو به دنبال آنها می دوی، چرخه ای بی پایان وحرکتی سیزیف بار . احساس كمبود خلاء پوچي و.....هر روز در تو نهادينه تر مي شود چون تو لذت نمي بري بلكه تنها دست به خود ارضايي مي زني .جماعتی که روابطش با هم بر این اساس باشد چگونه می تواند از باهم بودن احساس تنهایی نکند.؟
حالا افرادی را درنظر بگیرید که حتی پول وارد شدن به این چرخه سیزیف بار را ندارند در نتیجه حتی نمی توانند وارد این جماعت دست وپا شکسته شوند وخود ارضایی کنند .ودر ساختن امر اجتماعی هیچ نقشی ندارند .افرادی به مراتب تنهاتر، حاشیه ای تر وسرخورده تر
موقعیت تراژیک تر اتفاق می افتد ركود ويا تورم اقتصادي هم شدت می گردد چه اتفاقی می افتد؟ این افراد اتمیزه شده دست به کدام دامان می برند؟ به کدامین باشگاه یا حراج خانه؟
