نگاهی به فمنیسم زن محور
بسیاری از فمنیست ها بر این اعتقاد هستند که زنان به واسطه تجربه زیسته مشترک تحت سلطه نظام مرد سالار ، ازتجربیات ،ُارزش ها ومنافع مشترکی برخوردارند توجه به این تجربه مشترک، اساس رویکردی شدکه فمنیسم جنس محور یا زن محور gjnocentric feminism نامیده شد از نظریه پردازان مطرح آن می توان جامعه شناسی به نام دوروتی اسمیت را نام برد.
جامعه شناسی اسمیت تلاشی است پیرامون تجربیات ،منافع وارزش های مشترک زنان وتلاش برای آگاهی بخشی به آنان .
اوجنس وبخصوص جنسیت را اصلی ترین مقوله درتحلیل اجتماعی خود درنظر می گیرد و بر این عقیده است که نه تنها آرزوها ، رفتار،مشاغل ونهادها در جوامع امروزی در قالب مردانه وزنانه جنسیتی شده اند بلکه خود دانش هم از این قائده مستثنی نیست، به عقیده او زنان روش های متمایزی در جریان شناخت دارند، نگاه اجتماعی آنان نگاهی انضمامی تر، جزئ بین تر ومتمرکز تروپیچیده تر است اما قائده دانش مسلط ، برپایه انتزاعات جدا شده از تجربه روزمره نوعی نگاه وتفکر مردانه است .
براین اساس او به جامعه شناسی به عنوان دانش مردسالار ،ساخته شده به دست مردان که به روایت های کلان ومفاهیم انتزاعی جدا شده از بافت اجتماعی می پردازد، انتقاد میکند وبه دنبال حضور زنان به عنوان کنشگران فعال درگیر در واقعیت زندگی روزمره در جامعه شناسی است،جامعه شناسی که در درجه نخست به انسان های واقعی دارای نیاز های عینی بپردازد .او از این منظر با تاثیر از مارکس نقطه آغازین خود را زندگی روزمره زنان قرار می دهد
در نگاه او به روابط سلطه ، تاکید خواستی به دانش های ابژه شده وجود دارد، دانش هایی که تجربیات زندگی روزمره را با بی نام وانتزاعی وغیر شخصی کردن از خود بیگانه میکنند. از نگاه او روابطه سلطه، محل برخورده سلطه مردان ،سلطه سرمایه داری ونژاد پرستی است وبه گفته خودش :جامعه شناسی هم به یک معنا بخشی از روابط سلطه خواهد بود چون مفاهیم وموضوعات آن عام ،غیر شخصی و از واقعیت روزانه جدا شده است.
پیشنهاد او قرار گرفتن زن به عنوان سوژه روایت گر است بر مرکزیت نابرابری جنسیتی وستم بر زنان ..از این حیث او از تاثیر گذار ترین فمنیست های موج دوم بود که مانند دیگر فمنیستهای زن محور به دنبال هویت و واقعیت مشترک بین زنان بود واین موضوع را اساس مبارزه در راه آزادی زنان قرار داده است
البته نقدهای اساسی بر فمنیسم جنس محور(زن محور)از جانب فمنیست ها ی دیگر وارد است
از اولین کسانی که به مخالفت با فمنیسم جنس محور برخواستند فمنیستهای رنگین پوست وکارگر بودند،فمنیست های رنگین پوست و یا کارگر،زن محوران رابه خاطر انعکاس دغدغه ها ، حساسیت های وعلایق معطوف به زنان سفید پوست متعلق بر طبقات متوسط رو به بالا، محکوم می کنند وبه خواسته فمنیست های زن محور مبنی بر جدایی زنان ومردان پاسخ منفی می دهند چرا که آنها نه تنها ستم جنسیتی بلکه با ستم نژادی وطبقاتی نیز دست وپنجه نرم می کنند واز این حیث با مردان بسیاری هم درد وهم داستانند که نیاز به اتحاد در عمل با آنها دارند
. فمنیست های کارگر براین عقیده اند که فمنیسم جنس محور زندگی وتجربیات زنان طبقات پایین را به حاشیه می کشند در حالی که انها برای رهایی واقعی، زنان را در جایگاه وموقعیت طبقاتیشان در نظر می گیرندواز این حیث امر مشترک مبارزه ، کما کان از دل نگاه طبقاتی بیرون کشیده می شود
از نقدهای اساسی دیگری که بر فمنیست های زن محور وارد می شود نگاه آنان به زندگی جنسی وسکسوالیته است.بر این اساس فمنیست های زن محور سکسوالیته زنان را به منزله ی پدیده ای شخص محور ، شهوت اشاعه یافته، مراقبتی ، عاشقانه وتک همسری ترسیم می کنند که بنا بر نظر رادیکال ها این نوع نگرش به سکسوالیته، زنان را ازطریق تثبیت ارزش ها وهنجارهای معطوف به آن نوع سکسوالیته در انحصار وکنترل خود قرار می دهد.از این رو آنان اخلاق جنسی زاهد مابانه ای را برای همه زنان تجویز می کنند و در صورت پیروی نکردن زن از این قواعد دوباره برچسب کجروی گریبانگیر او می شود
از نقدهای اساسی دیگر به این رویکرد فمنیستی ، نقد فمنیستهای پست مدرن را می توان مطرح کرد. بنا بر اعتقاد فمنیست های پست مدرن محوریت ومبنای ضروری دانش وسیاست فمنیستی را نباید"زن "بودن یا همان جنس در نظر گرفت چون بر این اساس به هویت بسیاری از زنان مشروعیت و در عوض هویت جنسی بسیاری از زنان را طرد می کند .بنا بر اعتقاد فمنیست های پست مدرن هیچ هویت جنسی مرکزی بر پایه تمایلات روانی ؛ارزش های فرهنگی یا جایگاه اجتماعی مشترک وجود ندارد که زنان را به دقت از مردان متمایز کند.جنسیت همواره واجد معانی متعدد،متعارض و متغیر است براین اساس تمرکز فمنیست های زن محور به ایده ی ناب جنس یا همان زن وایجاد هنجارها وخط کشی ها،تنوع سکسوالیته های مختلف را در برنمی گیرد از سوی دیگر پست مدرن ها زندگی جنسی افراد ، مرد وزن بودن را بصورت پیوستارجنسی که در دوره ها وموقعیت های مختلف سیالیت دارد، می بینند ،زندگی جنسی که دارای تنوع ها وسکسوالیته های مختلف است در حالی که فمنیست های زن محور همانطور که جودیت باتلر می گوید به نوع دیگر ،ناخواسته نظم جنسیتی دو تایی را که ادعای مقابله باآن را دارد تشدید می کندو در این نظم جنسی دگرباشان جنسی بازهم کجرو دانسته می شوند
با تمام این نقدها در راستای نوع نگرش فمنیست های زن محور آیا پس از سالها مرد سالاری وقرار گرفتن زنان در موقعیت فرودستی زنان برای رهایی از این موقعیت سلطه پذیر همانطور که زن محور ها تلاش می کنند نیاز به احراز هویتی ایجابی از خود ندارند؟
اما مسئله اساسی در به چالش کشیدن فمنیستهای زن محور همان بی توجه ای آنان به موقعیت طبقاتی است در واقع آنان زن را از واقعیت اجتماعی ،طبقاتی خود جدا می کنندودر محیط انتزاعی از تجربه مشترک زنانه صحبت میکنند
