اسطوره آموزش وپرورش رایگان برای همه
"کسی که بخواد درس بخونه، می خونه؛ تو برف ،بارون و هر موقعیت دیگه ای درسشو می خونه و به موفقیت می رسه بقیه چیزها بهونه است"
"اگه خودت بخوای ،تصمیم بگیری به بالاترین مراتب میرسی فقط به خودت بستگی داره"
"بچه اگه درس خون باشه براش فرقی نمیکنه مدرسه دولتی بره یا غیر انتفاعی؛مدرسه مدرسه است دیگه"
احتمالا همه ی ما بارها جملاتی با این مضامین را از افرادمختلف شنیده ایم،داستان کودکان فقیر وپاپتی که با تلاش وکوشش مسیر پیشرفت را یکی پس از دیگری طی کردندرا بارها به سرمان زده اند ،آنان که شدند ماری کوری ،بیل گیتس،جودی آبت،آن شلی،هانی کو،دیل کارنگی و....
وبا کتابهایی که این روزها جزه پرفروش ترین کتابهای بازارند هم برخورد کرده ایم. "قورباغه را قورت بده"، "جادو فکر بزرگ"، "موفقیت در 90 روز"، "مدیر یک دقیقه ای"، "آیین زندگی "و....
مضمون وحکایت اصلی تمام اینها رویای پرش وتحرک طبقاتی است ،همه یک چیز می گویند آن هم این است: اگر خودت تصمیم بگیری وبخواهی ،هیچ چیز مانع پیشرفت وصعود تو در مراتب زندگی نیست،می توانی زندگیت را متحول کنی و خریداراناین کتاب ها در واقع رویابافان زخمی این جامعه طبقاتی اندکه سرمایه داری هرجا که بخواهد به آنها سوژه بودن را القا می کند مثل همین مورد( که ابژه ای بیش نیستند) و هرجا که بخواهد با بیدار کردن میل مصرفی آنها، موقعیت ابژه ای تمام وکمال به آنها می بخشد
بازگردم به این اسطوره آمریکایی که فرصت برای همه مهیا است تنها توانایی افراد است که جایگاه طبقاتی اش را تعیین میکند. ودرفرهنگ فارسی ،همان "خواستن توانستن است خودمان "
در ایران که کنکور داریم،سهمیه مناطق محروم داریم ،دانشگاه دولتی داریم،مدارس دولتی رایگان داریم.پس مسئله چیست؟
مسئله اصلی همین جاست ، در واقع این ها خود ابزار استثمار در سرمایه داری مذهبی داخلی ودر ابعاد گسترده ترسرمایه داری جهانی است
اگر برای دولتمردان مسئله با سوادکردن جامعه حائزاهمیت است نه به خاطر برابری همه افراد ،نه بخاطر حقوق همه انسانها است؛ به خاطرآن است که بخشی از نیازش به "کارگر عمله" جایش را به کارگر نیمه ماهر، کارگر خدماتی و حتی ها عمله وکارگر متخصص داده است ،درست مثل نقاط دیگر دنیا
از این جاست که ،پس همه به آموزش وپرورش نیاز دارند! اما همه که پول ندارند؟!
بنابراین آموزش وپرورش رایگان می شود،اما مگر می شود بورژوا زادگان وکارگر زادگان کنار هم روی یک صندلی بنشینند!
چاره کار چیست؟ مدارس غیر انتفاعی را تاسیس می کنیم برای پرورش یقه سفیدانی که بتوانند علاوه بر زبان خود زبان خارجی هم مثل بلبل حرف بزنند وبعدا بگوییم چه بچه با استعدادی، خودش خواسته،نخبه است
و"عمله های مدرن" آینده در کلاس های چهل ، پنجاه نفری کوچک با بدترین نوع سیستم خنک کننده وگرم کننده، زیر دست معلم پاپتی وبیچاره ای که خسته گی مسافرکشی و دلمشغولی اجاره سر ماه را با خود به کلاس می آورد از آموزش رایگان استفاده می کنند!
اما طبقات پایین به چه حدی از آموزش نیازمنداند؟، همین که بتوانند با دستگاه های جدید در کارخانه کار کنند،همین که بتوانند "ب" را از "ت" روی دستگاهای تایپ تشخیص بدهند،همین که بتوانند پروژه های پرسشگری یقه سفیدان را انجام دهند؛کافی است. در آمار امسال هم رشد صد درصدی میزان باسوادی هاراعلام می کنیم!.حالا چاره چیست؟ چطور آنها را به کارخانه ها و مراکز خدماتی بازگردانیم ؟رشته های فنی حرفه ای وکاردانش.
اکثر کسانی که به رشته های فنی حرفه ای وکاردانش می روند را چه کسانی تشکیل می دهند؟
یا دانش آموزان مردودی وتشدیدی مدارس دولتی، یا دانش آموزانی که به عنوان نان خور اضافه در خانواده های طبقات پایین هرچه زودتر باید دوره مصرف کننده گی را تمام کنند ودستشان در جیب خودشان برود،چه جایی بهتر از فنی حرفه ای وکاردانش با دوسال سر هم آوردن ،همه چی تمام می شود
در رشته های دیگر هم کسانی موفق ترند که از کلاس های زبان خصوصی ، تست به روش فلانی ،بهمانی استفاده کنند ، در خانه اتاق مطالعه مجزاداشته باشد ،مطالعه آزادو دسترسی به اینترنت و.... داشته باشند
خانواده ای را با چهار فرزند بدون خانه در موقعیت امروزقیمت اجاره ها تصور کنیدوآن وقت اتاق مجزا برای هر کدام که مناسب برای مطالعه باشد را تصور کنید!
گیرم که عده ای ازتمام این موانع پریدند و وارد دانشگاه دولتی شدند ،رایگان هم که است،تازه ماجرای دیگری آغاز می شود ؛تاق های خوابگاه پنج نفر، پول غذا ،کتاب ،لباس و...وآخر سر هم با مدرک لیسانس دنبال کار دویدن و کارگر متخصص شدن !
چه برسر شکست خوردگان این ماراتن به اصطلاح رایگان می آید؟ باز می گردم به اول ماجرا
خودت بخوای ،تصمیم بگیری به بالاترین مراتب میرسی
بچه اگه درس خون باشه براش فرقی نمیکنه مدرسه دولتی بره یا غیر انتفاعی
همه چیز به خودت ربط داره
اموزش که مثل قدیما نیست برای همه مهیا است؛همه می تونن درس بخونن
در واقع سرمایه داری سعی می کند در افراد به روش های مختلف درونی کند . که عوامل و وسایل موفقیت اجتماعی آنها مهیا بوده است واگر شکست خورده اند به دلایل شخصی ، کم استعدادی ،تلاش کم و... بوده است
و به این طریق فرد علت تبعیض اجتماعی ،موقعیت فرودستیش را در درون خود و نه در نظام طبقاتی می جوید؛ او است که کم هوش بوده، کم تلاش کرده، چرا که همیشه بیل گیتس ها توانستند از طبقات پایین جامعه به بیشترین پول وقدرت برسند. ودر این فرایند است که منطق سرمایه داری اعتماد به نفس را از این افراد می گیرد و این افراد خود، فرودستیشان را قبول می کنند و خود خواسته مهیا استثمار بیش از پیش می شوند چرا که خود را مستحق چنین جایگاهی می بینند
منطق سرمایه داری به زبان عامیانه می گوید " بین با استعداد ، توانا با بی استعداد باید تفاوتی وجود داشته باشد! بین کسانی که بیشترین تحصیلات را دارند با دیپلم های ردی !، بین کسانی که به سه زبان زنده دنیا حرف می زنند با کسانی که زبان مادری را با لهجه حرف می زنند . چرا که آنها بیشتر درس خوانده اند بیشتر تلاش کردند وبا استعدادتر بوده اند!
واما هیچ از این منطق عامیانه پرسیده اید؟ آنها در چه شرایط وموقعیتی توانستند درس بخوانند ،چقدرپول هزینه یادگیری انگلیسی، فرانسه وآلمانی کرده اند ؟وضعیت مسکن وتغذیه شان چگونه بوده؟
در حالی که حامد پسر فال فروش امیرآباد از گرمای هوا آرزو می کند کاش دختر بود تا مثل هشت خواهرش در خانه زیر باده پنک به جای فال فروشی در این هوای گرم، قند می شکست ومی فروخت، پسر فلان سرمایه دارازلهجه معلم سر خانه اش خوشش نمی اید!
آموزش وپرورش که رایگان است باید فرقی بین حامد که خوب درس نمی خواند و گل پسر سرمایه دارکه شاگرد اول است؛ وجود داشته باشد ، هرکس به اندازه تلاشش،نتیجه می گیرد.اگر حامد فال فروش درس نمی خواند؛بخاطر بی استعدادی خودش است؟
ومنطق کذایی دیگر سرمایه داری می گوید: چه می شود کرد ! بالاخره نابرابری یا همان قشربندی اجتماعی کارکرد مثبت دارد!
حامد هم به لطف آموزش وپرورش برای همه سر کلاس می رود اما بعد از کلاس باید سه تا اتوبوس عوض کند تا برسد چهار راه امیرآباد تا شب با دست پر به خانه برود
این است اسطوره آموزش وپرورش رایگان برای همه