تبليغاتX
من ودیگری -

من ودیگری

 

 الكاتراسي به نام حوزه ي خصوصي

 

يكي از شعارها ومطالباتي كه سرمايه داري و به تبع آن ليبراليسم درصدد تحقق آن است، داشتن حوزه ي خصوصي ، حريم شخصي وديواركشيدن بين حوزه ي عمومي وشخصي است. مطالبه اي كه با توجه به شرايط انضمامي كه "منِ" ايراني در آن حضور دارم و دست درازي ها ومداخلات نظام ايدوئولوژيك بر همه ابعاد زندگي من بسيارمورد استقبال قرار مي گيرد  واما اگر موقعيت انضمامي خود را داخل پرانتزي قرار دهيم ودر بعد كلي تري به اين مطالبه بپردازيم متوجه ميشويم اين تفكيك اتفاقا منجر به آزادي ،احترام به انسان ورهايي او نمی شود.

در واقع تفكيك حوزه ي خصوصي از عمومي يعني تفكيك من همسان نشده – نرمال نشده‏‏، با من توسري خورده وهمسان شده با معيارهاي بورژوازي، يعني راندن انسان با تمام اعتقادات متكثر واميالش به داخل خانه ها با عنوان چهار ديواري اختياري ودر نطفه خفه کردن او.

 بورژوازی در جهت ساختن انسان خصوصي غرق در زندگي شخصي كه قادر به ساختن امر اجتماعي نيست، گام بر میدارد انساني كه در حوزه ي خصوصي اش آزاد است چه از لحاظ ديني چه از لحاظ قومي ونژادي وچه از لحاظ تمایلات جنسی.

 اما اين آزادي تا زماني مجازبه شمار می رود كه هنگام وارد شدن به جامعه آن را در پستوي خانه بگذاري و وارد شوی. هنگامي كه اين انسان خصوصيِ آزاد، بخواهد ديوار بين خانه ودل جامعه را بشكند، نظام سلطه به شكل ديگري عمل ميكند .

درد انسان خصوصي شده، درد دو تكه اي وتناقضي است كه با آن دست وپنجه نرم ميكند تناقضي كشنده. ستمي  هم که درچهار دیواری بر او روا داشته شود بخاطرهمین ديوار كشيدن اين حريم با حوزه ي عمومي، روايت نمي شود .

در واقع سرمايه داري امروز در ظاهر شكل آنتاگونيستي به خود گرفته است، اما اين تكثر و انعطاف پذيري تا زماني وجود دارد كه در سطح روبنايي باقي بماند؛ در غير اين صورت اگر هسته ی سخت آن را نشان بگيريم اين تكثر اتفاقا جاي خود را به همبستگي  و وحدت در جهت حفظ نظم موجود مي دهد. این ماهيت آنتاگونيستي ميگويد افراد مي توانند مرام وسبک شخصی خودشان را داشته باشند ومورد احترام باشند، اما تا زماني كه به عنوان "اقليتي در خود" باقي بمانند(نه برای خود ) وخود را با معيارهاي اكثريتي كه رسانه هاي نظام سلطه مي سازند، هماهنگ كنند. آيا در اين صورت باز مي توان به وعده آزادي ورهايي اعتماد كرد؟ آيا انسان خصوصي غرق در زندگي شخصي وجدا افتاده در اقليت شكننده، هنگامي كه با متن اجتماعي و ارزشهاي دست ساز بورژوازي همسان خواه (به رغم اينكه ورني تكثر گرايي به خود مي زند) مواجه مي شود و براي  تاييد شدن به عنوان انسان اجتماعي ناچار به خودسانسوري مي شود، دچاراز خودبیگانگی نمی شود؟

وقت آن نرسیده برای شکوفایی خود محبوس شده، اين تقابل دوتايي واين ديوار را لت وپار كنيم؟

هرروز كه  از حالت انضباطی به سوی کنترلی شدن میرويم، با سوژه های سرکوب شده­ی بیشتری سروکار پیدا میکنیم، که مجبورند نقش "انسان نرمالی" را بازی کنند که نظام میخواهد وخود را انکار کنند. این تناقض و چند چهره گی  چه بلایی در حوزه ی خصوصی بر سر اين افراد مي آورد؟ آيا نبايد حوزه خصوصي را به عنوان حاشيه هايي كه هرگز روايت علني نمي شوند  برای نشان دادن تبعات این خودسانسوری مرور كنيم؟

فکر میکنم یکی از دلایلی که ما  پس از دویست سال مبارزه برای تغییرات اجتماعی، دست آوردهای کلانی نداشتیم، اصرار فعالین بر روی روایت ها ومسایل کلان ومبهم است (البته اين به معناي بي اعتقادي نسبت به روایت های کلان نيست). 

 ما روی مباحث کلی  چون آزادی، دموکراسی، برابری و...مانور می دهیم وتلاش های خود را تنها در راه تغییر ساختارهای رسمی وکلان متمرکز می کنیم (كه البته به نوبه خود ضروری است). بد نیست دوباره باز گردیم  به تجربیات انضمامی اطرافمان، اینکه "من" در تجربه روزمره زندگیم چه می خواهم، از چه محرومم؟ با چه ابزارهایی سرکوب می شوم؟

وقتی از آزادی زنان می گوییم چرا روایت گرتجربه روزمره دختري كه بخاطر اسيد پاشيدن پسري که حاضر به ازدواج با او نمي شود ودر نتیجه با خشم سادیسمی پسر، كور ميشود صحبت به ميان نمي آوريم؟ وقتی از آزادی های مدنی می گوییم چرا روایت های روزمره ستم به کرد های اهل تسنن را نداریم؟ چرا تجربه زندگی روزمره کارگران آجرپزی را ندارییم؟ وقت آن نرسیده که شعارهای انتزاعی خود را انضمامی روایت کنیم؟

فکر میکنم بهتر است دفترچه های یادداشت های شخصی خود را در معرض دید عموم بگذاریم. دست سادهاي  اتاق هاي خواب را رو كنيم ودر دام  تفكيك حوزه ي عمومي و خصوصي نيفتيم. بهتر نیست تجربه بی صدایان وحاشیه نشینان را صدادار کنیم؟ واز این طریق در زندگی روزمره واقعیت های برساخته شده را  با آزمایش گارفینگلی لت وپار کنیم ونظم میان ذهنی مقوم نظام سرمایه داری وکلیشه های روزمره آن را دچار اختلال کنیم. چرا كه سلطه سرمايه داري (حتي از نوع سرمايه داري دولتي با روبناي ديني هم) تنها در ساختارهاي كلاني چون دولت-حكومت وجود ندارد، بلكه از طریق رسانه هایش و...ازديوارهاي خانه ها هم عبور ميكند و سعي برسيطره بر اتاق خواب هم دارد.قدرت هرچقدر بگوید مسئله فردی، شخصی است، باید به این فکر کرد که شاید با ساختن جزیره های شخصی دور از هم درصدد خنثی وبی صدا کردن مطالبات واقعی است.امروز آشویتس ها دیگر در میدان شهر بنا نمی شود، بلکه آنها را باید در جزیره های جدا واز هم بی خبر شخصی جستجو کرد. ستم به زنان، کودک آزاری خانگی، ستم به اقلیت ها، خشونت‏، قتل هاي ناموسي در برخي جوامع و.....

نظام سلطه برای ساختن کلیت حافظ منافع خود، مخلان را در مرکز شهر به تیغ گیوتین نمی سپارد بلکه در قفس حوزه ی خصوصی با پنبه سرشان را می بُرَد. هر امرشخصی، سیاسی است؛ هیچ امر شخصی، شخصی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387  22:55   سپهر مساکنی  |