با بدن انديشيدن
اول اينكه چرا چنين عنواني را براي اين نوشتار انتخاب كردم؟ بدن ساحتي است عيني در زيست روزمره ودربرخورد پي در پي با شرايط انضمامي واز اين حيث" با بدن انديشيدن "يعني بازگرداندن انديشه از مقام ابژه ي بيگانه شده ،انتزاع يافته وبه يك معنا متعالي شده به سوي آشتي با بدن درگير وضع موجود، به بيان ديگر فرارفتن از دوگانه سازي كاذب انديشه وعمل و وحدت آنها به عنوان دوپاره گسست يافته.
از ماركس اموخته ايم كه" آگاهي" همان فهم شرايط وتوانمنديهاي جامعه و چگونگي سركوب شدگي از اين توانمندي و"نفي نمودن" اين موقعيت است . ماركس خود ، منطق ديالكتيكي را از هگل ميگيرد اما از دنياي ايدهآليستي هگل فراتر ميرود ودستگاه فكري خود را بر پايه طبيعت باوري-انسان باوري بنا ميدهد كه در عين تمايز با ايدهآليسم وماترياليسم اتفاقا حقيقت وحدتبخش هردواينها است.او خواهان حركتي است از عمل به تئوري ونيزازتئوري به عمل اگر بخواهم در اينجا با زبان استعاره بگويم حركت وزيستي از بدن به انديشه از انديشه به بدن و درهمآميختگي ويگانگي اين دو عنصر از خودبيگانه شده باهم.
با اين مقدمه مايلم به وضعيت جامعه شناسي در ايران بپردازم به اميد" روي پا استوار كردن" جامعهشناساني كه روي سرشان مي ايستند وراه مي روند.آنچه كه ما امروز آن را با عنوان جامعهشناسي انتزاعي شده يا بهتر است بگويم از خود بيگانه شده محكوم ميكنيم هرگز به معناي انداختن توپ در زمين بومي سازي يا پوزيتيوسازي آن نبوده ونخواهد بود. اميدوارم مغالطهگران فرصتطلب از آب گلآلود ماهي نگيرند واين بحث را به نفع پروژه تخيلي بوميسازي مصادره به مطلوب نكنند. چرا كه اين نقد به جامعهشناسي نه امروز، نه تنها درايران، بلكه درنقاط مختلف دنيا و از ديدگاه هاي مختلف به آن وارد شده .اتنومتدوليستها با استناد به بنيان هاي فلسفي متاثر ازآن، با استفاده از آگاهي هوسرلي اعلام ميدارند: آگاهي همواره آگاهي از چيزي است واز مشاهده وتجربه مستقيم(نه به معناي پوزيتيوي )براي فهم مقوله هاي ميان ذهنيتي استفاده ميكنندو جامعه شناسان را به باد انتقاد ميگيرند:كه شما به زندگي وجهان روزانه عيني به اندازه كافي توجه نميكنيد درحالي كه همين زيست روزمره ومسايل آن موضوع جامعه شناسي است .
از سوي ديگر فمنيستهايي چون دوروتي اسميت جامعهشناسي را در راستاي همان علم مردسالارانه قرار ميدهد وآن را متهم به ابژكتيو كردن بي چون چرا، كليگويي وبيگانگي مفاهيم از واقعياتي ميكند كه او مايل است براي آنان نقش سوبژكتيوي قائل شود دراين مورد مسئله زنان را مثال مي زند.
با توجه به اين استنادات و از آن مهمتروضعيت موجود دانشگاه - جامعه در ايران واز سوي ديگر عملكرده جامعهشناسان فكر نميكنم بي انصافي باشد ادعا كنيم كه جامعهشناسي در ايران بهطور مضاعف از موقعيت زيست روزمره خود و مسايل درگير از آن بيگانه شدهاست.
نه گفتن به جامعهشناسي انتزاعي به معناي همراه شدن با جريان تقليل گراي پوزيتويستي نيست كه همه چيز را درآمار وارقام ومصاحبه خلاصه ميكندو... نه سرتائيدي است به بازشدن بحث ايدئولوژيك بومي سازي .نه گفتن به جامعه شناسي انتزاعي يعني با بدن انديشيدن، يعني وحدت تئوري وعمل، يگانگي سوژه وابژه .
كار جامعهشناس را حل مسئله نميدانيم ومرزي براي او با كارگزار و دولت مرد –دولت زن قائليم اما جامعهشناس بدون صدادار كردن صداهاي بيصدا، بدون مسئله كردن آنچه كه در زيست جهان او ميگذرد وبه فكر واداشتن ديگران ديگر وجود خارجي نخواهدداشت. او تبديل به تئوريسيني خواهدشد كه به تئوري به عنوان امري روشن فكرانه و ويتريني براي تشخص وتمايز نگاه ميكند- كه در اين صورت بايد به نقد روانكاوانه او پرداخت-.
گاهي استفاده نمادين از زبان تن وكوفتن پاها بر زمين واعتراض سردادن وتحريم كردن اين روند مبتني بر دوگانه سازي پوشالي ودروغين فكر وعمل تنها تلاشي است هدفمند براي بازگرداندن انديشه چند پاره شده به سوي بدني كه هرروز زير چرخ هاي سنگين سيستم شكستهتر و فرسودهتر ميشود ويگانگي اين دوپاره جدا افتاده تنها وتنها راه مقابله با اين چرخهاي سنگين است.
پيشنهاد با بدن انديشيدن يا همان با مسئله زيست انديشيدن در حوزه ي مطالعات اجتماعي تلاشي است در وهله اول براي رهايي خود اين افراد از كار به معناي امري بيروني، بيگانه، مصنوعي وتبديل آن به خودكوشي خلاقانه، شكوفاگر وبه دردبخور. پس كماكان خواهيم گفت تئوري براي تئوري تنها لذتي خواهد بود مازوخيستي زير چرخ دنده هاي سنگين سيستم. از اين رو نه گفتن به جامعه شناسي انتزاعي نه تلاشي است تقليل گرايانه و پوزيتويستي ونه مجوزي است براي بومي سازي درخدمت پروژه ي ايدئولوژيك. بلكه حركتي است از" روي سر ايستادن" به روي پا ايستادن وراه رفتن وبا بدن انديشيدن راه حلي است براي رهايي از زير چرخ هاي سنگين سيستم
اين يادداشت را براي نشريه دانشجويي پگاه نوشتم بعد از مطرح شدن شعار، جامعه شناسي انتزاعي نميخواهيم در اعتصابات اخير/ در ضمن با بدن انديشيدن عنوان وبلاگ دوست عزيزم ،مهران ،كه خواندن آن را به همه ي دوستانم پيشنهاد میکنم
http://virtual-body.blogspot.com/
